تبلیغات
تاملات حوزوی - آیا ما حقیقتا تنهاییم؟
 
درباره وبلاگ


خداوند بی نهایت است و بدون مكان و زمان، اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به
قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا
می گردد (ملاصدرا)

مدیر وبلاگ : وحید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تاملات حوزوی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : وحید


بحثی در میان برخی از صاحب نظران است كه آیا انسانها واقعا تنها هستند یا نه ؟
تنهایی معانی مختلفی دارد ولی معروفترین تنهایی ،تنهایی فیزیكی است كه فرد در محیطی مثلا شهری غریب باشد
اما مهمترین و قابل تامل ترین معنای تنهایی ،تنهایی معنوی است به این معنا كه اگر احساس كنیم كه دیگران هروقت به ما نزدیك می شوند می خواهند چیزی از ما بگیرند؛اینجا ما  احساس تنهایی می كنیم و احساس می كنیم كه در یك جهانی بسر می بریم ، كه هیچ كسی ما را بخاطر خودمان دوست ندارد
بنیان بحث بر این است كه آیا روابط ما انسان ها فقط بر اساس  منافع مان تشكیل یافته یا خیرانسانی می تواند با انسانی دیگر ارتباط داشته باشد و به او علاقه داشته باشد و هیچ توقعی از طرف مقابل نداشته باشد
مهمترین مثالی كه می توان برای این مساله زد محبت مادر به فرزند است .
آیا مادر حقیقتا فرزند را دوست دارد یا به خاطر آرامشی كه از او می گیرد او را دوست دارد ؟
اگر مورد دوم درست باشد باز علاقه ای خالصانه شكل نگرفته و بر اساس منفعت این رابطه شكل گرفته .
این مسائل وقتی پیچیده تر می شود كه بدانیم معتقدان به این نظریه می گویند این مدل دوست داشتن طبیعی است یعنی ما اساسا نمی توانیم كسی را فقط به خاطر خودش دوست داشته باشیم و اساسا طبیعت انسان اینطور است كه بر اساس منفعت و منافع خود با دیگران ارتباط می گیرد

نظر شما چیه ؟





نوع مطلب : اخلاقیات، 
برچسب ها : تنهایی، منفعت، روابط، محبت مادر به فرزند،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 آذر 1390 01:56 ب.ظ
۱) من چند وقتی بود که بدجور درگیر این تنهایی بودم و شدیدتر از اون احساس پوچی خیلی خفنی داشتم، تا اینکه با نظریه کوانتوم در فیزیک آشنا شدم (من خودم ریاضی میخونم و کاری به فیزیک ندارم عموما)، این نظریه در مقابل نظریه نیوتون قرار میگیره که هر عمل نتیجه مطلق گذشته است و اونچه که الان شکل میگیره حاصل اعمال قبله و آینده هم نتیجه اعمالیه که ما الان انجام میدیم (ماشین نیوتونی). این نظریه همونطور که می‌بینید به شدت جبریه و متاسفانه نوع دید من به دنیا و بعضی از اطرافیانم هم همینطوره و اما در مقابل این دید، دید کوانتومی وجود داره، من که نفهمیدم چی به چی شد، ولی اینقدر فهمیدم که در دید کوانتومی هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست، حضور هر ناظر تاثیر بسیار عمیقی روی فضا میذاره، تا حدودی که ممکنه کل سیستم عوض بشه. چند لحظه به این دیدگاه فکر کنید، خیلی جالبه، حتی حضور من (صرف حضور مطلق، بدون هیچ اندیشه‌ای) میتونه باعث عوض شدن کل دنیا بشه.
۲) یه حدیث قدسی هست که میگه بنده من، همه تو رو به خاطر خودشون میخوان، به جز من، که من تو رو به خاطر خودت میخوام. پس تا حدودی این دیدگاه که همه به دنیال لذت خودشونن از من درسته.
۳) تو دنیایی که حضور من اینقدر میتونه تاثیر داشته باشه و در برابر خدایی که مطلق وجود من و افعال من و همه چی من رو به خاطر خودم میخواد، تنهایی هیچ مرض وسطی نداره، یا تو ارزش خودت رو درک میکنی و تاثیر وجودیت رو می‌فهمی و با خدا میشی که میشین دوتا که تنها نیستید در نیتجه و یا دیدگاه دیدگاه نیوتونی میمونه و تو تنها میمونی.
۴) در جایی که آدم ارزش خودش رو درک کنه و تاثیر خوبی خودش رو بدونه، با بقیه هم خوب رفتار میکنه، فارغ از اینکه طرفش خوب باشه یا نه، این نمونه رفتار رو میشه در سیره انبیا الهی و ائمه اطهار دید. حالا جهانی رو تصور کن که همه خلیفه‌الله باشن، دیگه تنهایی معنای امروزش رو نداره، همه تنهان بدون خدا و جز خدا کسی رو ندارن، ولی هیچ کس حس تنهایی نمیکنه.
وحید

چه نکات خوبی
هر کدامش می تونه موضوع یک پست باشه
در مجموع به نظر خلاصه حرف شما این است که این تنهایی اولا حقیقی است و همه ما انسان ها تنهاییم و همه ما را برای خودشان می خواهند و ثانیا این تنهایی فقط و فقط با خدا به معنای حقیقی پر میشه
پنجشنبه 10 آذر 1390 08:35 ب.ظ
ولی همیشه هم خیلی ها هستن ک فقط واسه کاری مشکلی چیزی میان طرفت.همیشه ک همه جا خانواده با آدم نی.
وحید


سلام
البته اینجا ادعای ما این است که همیشه این طوری است و قانون کلی است
حتی در مورد خانواده
شنبه 5 آذر 1390 10:23 ب.ظ
سلام
همه این رفت و برگشت ها به علت بعد وجود مادی ما آدم ها شاید شکل می گیردکه اثرش بعد روانی را آرام میکند.
درست میگویم؟
یا علی.
وحید

سلام
شاید البته درست متوجه منظورتون نشدم
شنبه 5 آذر 1390 10:32 ق.ظ
سلام دوست عزیز؛
با نظرتون کاملاً موافقم.
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
شنبه 5 آذر 1390 02:44 ق.ظ
salam hameye ma tanhayim va tanhatarin tanha khodast .. hata madar ham baraye arameshe khodesh arameshi k farzand behesh mide be un eshgh mivarze ama ye eshghi bude k kheili pak bude miduni che eshghi?? eshghi k emem ali b khoda dashte ama hichi az khoda nemikhaste eshghi k emem hossein b khoda dashte .... ya ali
وحید

سلام
بله تو دعای كمیل مضامین عالی در همین زمینه كه اشاره كردید وجود داره
جمعه 4 آذر 1390 11:12 ب.ظ
من فرزندی دارم که اگر نبود زندگی من فرم دیگری میشد...دوستش دارم چون جزئی از وجودمه حالا هر اخلاق و یا رفتاری داشته باشه برام فرقی نداره از محبتم نسبت بهش کم نمیکنم...تا حالا به این فکر نکرده بودم که ازش آرامش میگیرم یانه!
وحید

سلام
اتفاقا این نظریه را شما می تونید به خوبی بررسی كنید به خودتان مراجعه كنید و این محبت را بررسی كنید
به نظرم حرفهای خوبی برای گفتن دارید
جمعه 4 آذر 1390 10:08 ب.ظ
سلام دوست خوبم
خوبید؟
خوب اگه بخوایم از این دریچه نگاه کنیم محبت هیچ کسی خالصانه و به خاطر خودمون نیست...اما به نظر من اگه نزدیک شدنمون به ادما..اگه نزدیک شدن ادما به ما فقط به خاطر احساس ارامش،درکنار هم بودن،احساس تنهایی نکردن،عبادت،به خدا رسیدن باشه...اگه بتونیم کنار کسی باشیم و باری از دوشش برداریم و در عوض احساس رضایت و نزدیکی به خدا داشته باشیم...می ارزه که فراموش کنیم شاید محبتی که میبینیم و احساسش میکنیم رو میشه از این دریچه هم مورد بررسی قرار داد
ایام سوگواری اقا امام حسین و شهیدان دشت کربلا رو تسلیت میگم

یا حق
وحید

سلام
این نگاه جدیدی است كه دوستان دیگه هم مطرح كردند
جای بحث و كنكاش بیشتری داره
جمعه 4 آذر 1390 09:20 ب.ظ
سلام
آدمی هر روز آنقدر با موضوعات پیرامونش عجین می شود (مثل موضوع مورد نظر شما) که گویا این مثل مصداق پیدا می کند:
"از بس که پیداست ناپیداست" پس باید فاصله گرفت و اندیشید.
دوست داشتن-از هر نوعی که باشد- یک نیاز است و این نیاز در تقابل طرفین معنا پیدا می کند. من همسرم را (یا مادر و فرزند) دوست دارم و او نیز، و با این دوست داشتن امید زندگی به همدیگر میدهیم.
مادر فرزندش را دوست دارد زیرا بخشی از وجودش را میبیند پس آرام میشود اما بخشی از این آرامش را به صورت انرژی به فرزندش انتقال می دهد و او همیشه آغوش مادر را یک پناه میبیند تا آرام گیرد. در فرهنگ ایرانی-اسلامی ما هر وقت به بن بستی برخورد کنیم سویدای دلمان تلنگر درگاه یزدان پاک را میزند و راهش را در دعای خیر مادر می بینیم که در رحمتی باز شود.
مادر از دوستی فرزندش آرام گرفت و فرزند نیز از آرامش او نیاز گرفت.پس باز هم دوستی تقابل. غیر ار این باشد یک سمت قضیه می لنگد و همانی می شود که شما گفتید: دوستی به خاطر منافع.
"من از گوشه چشمم زندگی رامینگرم نه از گوشه چشمی"
وحید

سلام
بله و به نظر این دوستی برای منافع اجتناب ناپذیره
یعنی این از اجراء واقعی زندگی هست و كاریش نمی شه كرد
جمعه 4 آذر 1390 03:29 ب.ظ
درود مجدد ...منو ببخشید كه دیر به دیر بهتون سر میزنم ... ولی هر وقت بیام سعی میكنم همه ی پست های خوب قبلیتونم بخونم ....
در مورد این مطلب متاسفانه بله ....دوستیها و ابراز علاقه ها اینچنینی و منفعتی شده و انسانها برای رفع نیاز های خودشون هست كه با دیگران ارتباط برقرار میكنند ... نظر شخصی من اینه كه نباید به این صورت باشه ... من اگر از مطالب مثلا شخص شما خوشم میاد نباید به خوندن اون ها بپردازم و یه تایید بیخود هم بزنم فقط به این دلیل كه شما هم یه نظر به آمار نظرات من اضافه كنید ... و خیلی از منفعت های دیگر ... انسانها قابل احترامند و دوست داشتنی ... و محبت های خالصانه همیشه از دل بر امده است و لاجرم ...
اما وقتی جامعه ی من واكثر مردمانش اینگونه بیندیشند ، آنوقت است كه من شما و دیگرانی هم كه صداقت و محبت بدون توقع دارن ضربه میخورند . میشكنند و تنها گناهشان صداقت خواهد بود ....
وحید

سلام
خوب گفتید این تو محیط وبلاگ ها عینا قابل مشاهده است
جمعه 4 آذر 1390 01:59 ب.ظ
سلام. بستگی به میزان خلوص در دوست داشتن داره. این خلوص بسیار نایاب است اما محال نیست. اخیرا آموختم که صفت صمد که از اسماء الهی است به معنای تو پُر است. یعنی او هیچ خلایی ندارد. همه چیز در درون خود اوست. همین است که عشق خدا به انسان برترین عشق توصیف شده. انسان نیز هر چه بی نیازتر باشد دوست داشتنش خالصانه تر است.
وحید

سلام
چه اشاره زیبایی
و واقعا این خداست كه بدون نیاز به بندگان ارتباط می گیرد
جمعه 4 آذر 1390 01:36 ب.ظ
به نظرم همه آدما برای کسب منفعتی کاری رو انجام میدن ، حالا لازم نیست این منفعت حتما مالی باشه،معنوی هم می تونه باشه
یکی به دیگران کمک می کنه تا احترام کسب کنه،یکی کمک می کنه تا آرامش بگیره و... و اینا هیچ کدوم بد نیست ولی به هر حال یه منفعت محسوب میشه و باید پذیرفتش
(البته این نظری که دارم کاملا بهش مطمئن نیستم،برحسب چیزایی که دیدم و ... گفتم)
وحید

سلام
بله بد نیست
و به نظر می رسه منفعت طلبی از بخش های اجتناب ناپذیر زندگی باشه

یه واقعیته
جمعه 4 آذر 1390 12:50 ب.ظ
با سلام،
یکی از خصیصه های آدمی "حب ذات" است.و بر این اساس هرچه را که برای ذاتش سودمند باشد،نیز خواهد خواست.شاید دلیل خیلی از علایق و تعلقات به خاطر این باشد.
اما خصوصیات متعالی دیگری نیز در ذات آدمی هست،که توجیه و تفسیر آن بر اساس منفعت شخصی مشکل است.مثلا کسی که در امداد رسانی ناشی از حوادث و بلایا جان خود را از دست می دهد،اگر مسلمان باشد،به امید جهان دیگر این کار را خواهد کرد.ولی کسی که به آخرت معتقد نمی باشد،انگیزه اش چه می تواند باشد؟
وحید

سلام آقای دكتر مرادی
به نظرم اینجا هم بحث تعالی اخلاق فردی مطرح است یعنی من كمك میكنم تا در بخشی از اخلاقیاتم متعالی تر شوم
یعنی به یك معنی اینجا هم به خود بازمی گردد
پنجشنبه 3 آذر 1390 07:26 ب.ظ
سلام
دومین باره میام مطلبو می خونم وکامنتها رو. انگار که واقعا همه دوست داشتن ها به خاطر خودمونه. راستش من نظرم این نبود ولی خوب حرفایی هم که بچه ها زدن پر بیراه نبود. ولی خوب من تاحالا این حس بهم دست نداده .
ارجحیت خودم و منافع خودم؟!؟
انگار اگه اینطوری باشه باید دوستی ها و دوست داشتن ها خیلی کمتر از اونی باشه که الان هست.
خدایی مسئله ایه برا خودش.
ذهنمان مشغول شد حسابی. داریم روابطمان را تحلیل میکنیم....
-------
موفق باشی
یاعلی
وحید

سلام
البته یه نكته ای را باید گفت اینكه
این قضیه یك واقعیت در انسان ها هست
بگذارید همینجا نظرم را بگم
من معتقدم هم روابط از همین فیلتر حب ذات می گذره یعنی تا نفعی در رابطه ای نبینیم این رابطه پا نمی گیرد
ولی گاه این هدف و نفع متعالی است و گاه پست
انهایی برده اند كه متعالی تر حب ذات داشته باشند و الا این حب ذات را نمی شود كاریش كرد
یك واقعیت است
پنجشنبه 3 آذر 1390 07:18 ب.ظ
بعقیده ی من،آدم بخاطرذات اجتماعی كه داره،بسمت ارتباط واجتماع،سوق داده میشه ونمیشه گفت فقط واسه منفعته چون طبیعت انسان اینجوره كه تنهایی روچه فیزیكی وچه معنوی،دوست نداره وبرای همین وهمچنین بخاطررفع یكسری ازنیازهاش،باافرادارتباط میگیره هرچندممكنه اوناروقلبادوست نداشته باشه
وحید

سلام
دقیقا بحث بر سر همین نیازها است
اینكه رابطه های ما بر اساس نیازهای ماست
حال گاهی نیازها پست و زمینی است مثلا رفات برای پول و گاهی نیازها متعالی است
مثل آرامش حاصل از ارتباطی عاشقانه
پنجشنبه 3 آذر 1390 06:16 ب.ظ
تنها کسی که بخاطر دوست داشتنش دنبال منفعت نیست خدای خودمه.....که بی نیازه مطلقه....

در ضمن همیشه تنهایی بهتر از با هر کسی بودنه.....
وحید

سلام
با جمله دوم موافقم شدیدا
پنجشنبه 3 آذر 1390 03:12 ب.ظ
فقط یک مطلب که من ازروز اول در کلاسهای فلسفه کانت باش مشکل داشتم وازقضاوقتی این کتابشو میخوندم دیدم بله ایشون در این رابطه دوستی هم یک نگاهی داره شبیه نگاهی که به موضوع ایثار داره
واین برای من راضی کننده نیست
میتونم بگم برام بسیارناچیز وحقیره چنین تعریفهایی هرچند اززبان یک فیلسوف بزرگ مثل کانت بیرون اومده باشه چون اینجا سرزمین منه واگه کسی میخواد دربارش نظر بده باید حواسش جمع باشه
بنظرمن طرح کردن منفعت در دوس داشتن میتونه ماراازحقیقت این موضوع دور کنه هرچند میفهمم هدف ازطرحش چیه
ببخشید ولی بیشتر ازاین نمیتونم توضیح بدم چون این موضوع بطور مفصل نیاز به شرح وبسط داره ومن باید بتونم بصورت تفکیکی همه عواملو بررسی کنم وسپس ربطشون به همدیگرونشون بدم ودرنتیجه بگم این ربط چه نوع ربطیه ووجودش دراین موضوع چه نتیجه ای میده
فقط ای کاش بجای موضوع منفعت موضوع ارزشها وارشگذاریهارو مطرح میکردی
به هرحال این موضوع بسیار درگیرکنندست.ولی قبل ازهرچیز باید اول خوددوس داشتن مورد بررسی قراربگیره بعنوان یک عاطفه
وحید

سلام
با نگاه دقیق واقعا جای كار داره
من از افراد مختلف مباحث مبسوطی در این حوزه دیدم
كاش وقت بود بیشتر كار می كردم روی این بحث
پنجشنبه 3 آذر 1390 02:58 ب.ظ
سلام وحید عزیز
چندروزی نبودم ولی الان باشما هستم
این موضوع هم بازازاون موضوعات خیلی بزرگ وپرمناقشه وابهامه
راستش من براین نظرم که مقدمه این موضوع خود دوس داشتنه
واینکه دوس داشتن بواقع چیست؟
وآیا ما میتوانیم دوس داشته باشیم؟
آیا دوس داشتن ممکن است؟
میدونم اگه الان سرکلاس دکتردباغ بودم عصبی میشد چون برای خیلیا این سئوالات بیخودیه ولی من با این موضوع بشدت درگیر شدم واین بدان معنا نیست که بخوام منکر این موضوع بشم ولی دونستن حقیقت دوس داشتن بسیار مهمه
ازقضا درکتاب درسهای فلسفه اخلاق کانت این موضوع بررسی شده ولی درارتباط دودوست نه مادروفرزندی که شما مطرح کردی
پنجشنبه 3 آذر 1390 02:01 ب.ظ
سلام
حرفتونو قبول دارم
همونجور که خدا گفته هیچکس تو را برایی خودت نمیخواد و فقط من تو را به خاطر خودت میخوام
وحید

سلام
ممنون از نظرتون
پنجشنبه 3 آذر 1390 12:32 ب.ظ
سلام
تنهایی معزل بزرگ این قرن و موج سوم است.
نیازها فرق کرده ، فاصله ها زیاد شده ، مردم کمتر وقت توجه به یکدیگر را دارند ، تفاوت نسل ها به دلیل همین موج سوم زیاد شده ، دانش افراد افزایش یافته و...
احساس تنهایی هم بالطبع زیاد شده !
احساس درک نشدن و...
اگر افراد سعی کنند هم فکران و همدلان خود را پیدا کنند و به جای فرو رفتن در انزوای خویش تلاش کنند همدیگر را بهتر بفهمند ، خود را جای دیگران بگذارند ، مهربانی کنند ، دانش خودشان را در باب روانشناسی و ارتباطات انسانی افزایش دهند ، خانواده ها بجای تمرکز روی IQ یا همان هوش ریاضی ، تمرکزشان را روی EQیا هوش هیجانی بگذارند و...
احساس تنهایی تقلیل میابد.
و اما موضوع مادر، من یک مادر و هرگز برای داشتن آرامش روی فرزندم حساب نمیکنم و این موضوع درست بالعکس است . نمیدانم چگونه این فکر به ذهن شما رسیده !
فرزندان بدنیا آمده اند تا آرامش را بگیرند نه آرامش بدهند !
دوست داشتن به خاطر منفعت دیگر دوست داشتن نیست ! کاسبی است!
تا بوده هم عشق مادرانه را مثال زده اند که همه سوختن است و ساختن. خود بسوزد تا فرزندش ساخته شود !
وحید

سلام
به نظرم باید برای این مساله باید به این پرسش جواب داد كه چرا مادری به فرزندش محبت می كند ایا واقعا و حقیقتا برای خود فرزند است یا خیر مادر هم نفعی از این خودگذشتگی و به قول شما سوختن می برد
پنجشنبه 3 آذر 1390 10:46 ق.ظ
سلام دوست خوبم

گاهی انسان در یک جمع هست ولی کاملاً احساس تنهایی میکنه. شاید به این خاطر که کسی نمیتونه اونو درک کنه.
در مورد عشق مادر به فرزند : با نظر شما مخالفم. چون این عشق خدادادیه و هیچ عشقی رو نمیشه با این نوع عشق مقایسه کرد. مادر فرزندش رو دوست داره نه بخاطر آرامشی که از اون میگیره چون از شیرۀ جانش به فرزند داده . چون با تک تک سلولهاش اونو نگهداری کرده بدون هیچ منتی.
خیلیها رو دیدم که فرزند خلفی برای مادرشون نبودند ولی مادر بازم اونو بخشیده.
حتماً اون داستان مادری رو که نمیتونست بخاطر بدیهای فرزندش اونو ببخشه. که پیامبر (ص) از مادر خواستند تا از او راضی بشه تا بتونه در لحظۀ مرگ آرام بگیره. حتماً شنیدید.
پس ببینید ، مادر بازم فرزندش رو می بخشه. ولی دوست داشتن افراد دیگه بنظرم فقط یه مسئلۀ نامفهومیه. چون هیچکس فردی رو بخاطر خودش دوست نداره .بخاطر منافع خودش دوست داره . و وقتی با شکست روبرو میشه احساس تنهایی میکنه.

ممنون از دعوتتون
وحید

سلام
دقیقا بحث بر سر این جمله آخرتان بود اینكه نهایتا اینجا هم به خود و منیت بر می گرده
ممنون از حضورتون
پنجشنبه 3 آذر 1390 01:23 ق.ظ
سلام
موافقم. ما هر چیزی را كه می‌پسندیم به نوعی به وچود خودمان برمی‌گردد. و در این من اشكالی نمی‌بینم.
وحید

سلام
ممنون از این واقع گرایی
چهارشنبه 2 آذر 1390 10:56 ب.ظ
سلام
در مباحث مطرحه به نظر می اید شما تمایل دارید بیشتر نظر شخصی و تجربیات افراد را بدانید تا نقل از یک متفکر نام آشنا...
اگر اینگونه باشد با استناد به تجربیات شخصی ام باید بگویم که درست است که انسانها بر اساس منفعت فردی با دیگران ارتباط برقرار می کنند اما لحظاتی در زندگی آدم پیش می آید که آدمی میان خود و دیگری، فرد مقابل را تنها به خاطر انسان بودنش دوست می دارد ...نمی دانم شاید همین لحظات ناب دوست داشتن دیگری باز به خود فرد باز می گردد چرا که فرد به دنبال لذت و حلاوت دوست داشتن است...در مجموع با دوست داشتن به دلیل منفعت فردی موافقم چه اینگونه نباشد فرد در دراز مدت دچار بحران هویت و دوگانگی می شود...
وحید

سلام
بله به خود برمی گردد ولی به نحوی متعالی تر از منیت های عادی
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 2 آذر 1390 10:38 ب.ظ
سلام بزگوار حقا که انسانها حتی در خدا پرستی و خداجویی وخدادوستی هم به دنبال منافعند مگر خواص
وحید

سلام
البته مشروط به اینكه قبول نكنیم حتی آن خواص هم حب ذات به معنایی متعالی تر دارند
چهارشنبه 2 آذر 1390 06:57 ب.ظ
سلام
متن جالبی بود
موافقم. این موضوع را در كتاب تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی هم خوانده بودم. اگر خوب یادم مانده باشد ایشان هم حب را دسته بندی كرده و این موارد را ذكر كرده بودند. به نظرم درجات دارد. علی ای حال شدیدا احساس تنهایی و از آن بدتر بدبینی به افراد اطرافم دارم.
وحید

سلام
ممنون سر زدید
راستی خیلی وقته سایتتون فعال نیست و اساسا باز نمیشه
ممنون از نظرتون
چهارشنبه 2 آذر 1390 06:52 ب.ظ
سلام
اسم وبلاگت آدم رو یاد ارز و سکه و اینها می اندازه!
در ثانی بابا خیلی فلسفی ننویس مسائل روز رو بچسب .
منم به روزم
موفق باشی
یا علی.
وحید

سلام
مگه خبر نداری كلی تو بورس فعالم!
اینا مسائل روزه دیگه
درگیری های همیشگی و ذهنی ما همین چیزهاست
چهارشنبه 2 آذر 1390 02:57 ب.ظ
سلام
موضوع حب ذات یک اصل پذیرفته شده است
باید قبول کرد محبت مادر وفرزند
محبت بین دو دوست
محبت زن وشوهر
و...........
برمبنای حب ذات شکل میگیرد
خالص بودن محبت امری قرار دادی است
ودر واقع برمبنای همان حب ذات تعریف میشود
وحید

سلام
ممنون
اتفاقا مدام فكر می كردم به این واژه
حب ذات
كه این پست به ذهنم رسید
چهارشنبه 2 آذر 1390 02:56 ب.ظ
سلام.بله این حقیقت انسانه و ادما به خاطر منافعی که برای هم دارند&همدیگرو دوست دارند..
البته کم و زیاد داره و ادما فرق میکنن
به قول دوستی تنها خدا ادمو بخاطر خودش دوست داره...
وحید

سلام
ممنون
شاید همینطور باشه
چهارشنبه 2 آذر 1390 02:44 ب.ظ
سلام عزیز
به یاد شعری از یک خواننده افتادم:
هیچ کس دلش برایم غیر از خودم نمی سوخت
رفت و بدین شکسته درس شکستن آموخت...
مسیر دوست داشتن دیگران از دوست داشتن خویش می گذرد... اگر غیر از این باشد دوست داشتن نیست!
وحید

سلام
چه عبارت زیبایی
و شاید این یك واقعیت است
چهارشنبه 2 آذر 1390 12:26 ب.ظ
سلام
حدودا" سه سال پیش در جایی همین موضوع رو مطرح کردم در پایان مخالف و موافق زیادی پیدا کرد در آنجا گفتم فرزند کوچکمان را بوسه باران می کنیم بدون آنکه او بداند و قدرت تشکر و تلافی داشته باشد
به فرزندمان می خورانیم از بهترین چیزهایی که دوست داریم
به او می پوشانیم از آنچه خود دوست داشتیم بپوشیم
لبخند او را نشانه ی رضایتش می دانیم
نگاهش را مهربانی تفسیر می کنیم
آرزوهای درازمان را در بر آوردن آرزوهایش می دانیم
او را دنباله ی خودمان تلقی می کنیم بی آنکه بفهمد
وقتی می خندد ما نیز می خندیم(دقت بفرمایید)
او می گرید ما بی تابی می کنیم.
خواب و خوراکش وصل به خواب و خوراکمان شده.
تصور کنید کودک دیروز به سخاوت پدر و لطف مادر جوان امروز شده ولی احساس می کنیم او انتظار مرا به پوچی مبدل نموده دنباله ی من نیست من در او نیستم بلکه گمم پس ناخلفش می خوانم همان خنده های دیروز که جمعی را شاد می نمود برای این دوره رنج آور است با خود می گویم نکند راست گفته اند که بچه تا وقنی عزیز است که می شود او را در آغوش گرفت
دلم را می برم به دوران خوب و خوشی که وجود فرزندم مرا خوشحال می کرد و اکنون حتی از او برائت می جویم و اما اگر ادامه ی من در اوست بازهم دوستش دارم (بازهم دقت) او آبروی من است
افتخار من است
الگوی فامیل است و من به او افتخار می کنم
پسر من ،دختر من من من من من
او هرگز
در کمک به دیگران نیز همین حکم است
می گویم صدقه می دهم تا سالم برسم مسافرم از سر به سلامت باز اید
وقتی کمک به موقع می کنم احساس سبکی می کنم
آیا من به کسی غیر از خودم اندیشیده ام؟
من و من و من اینهمه را برای خودم می خواهم و خواهم خواست می بینی من چقدر ادم با سخاوت و دوست داشتنی ام؟!!!!
وحید

سلام
خیلی خوب مساله را تحیلی كردید
در واقع هر جوری مساله را بررسی می كنیم آخرش به من می رسه
چهارشنبه 2 آذر 1390 12:21 ب.ظ
سلام و ممنون ازبابت دعوتتون اولا اگه بخواهیم به این سوال جواب بدهیم كه آیا ما حقیقتا تنهاییم به نظرمن نه یعنی اگه خدای متعال وقتی از رگ گردن هم به ما نزدیك باشه دیگه این جمله با اون سنخیت پیدا نمیكنه یعنی انسان هیچ وقت تنها نیست واگه هم به این سوال جواب بدیم كه آیا انسانها مارو به خاطرخودمون دوست دارن یا آرامش خودشون به نظر من كه هردوتاش هم می تونه درست باشه یعنی وقتی یكی رو دوست داشته باشه وقتی پیش اون احساس آرامش میكنه دیگه از اون دست برنمیداره مثلا یه بچه اگه مادرش از پیشش یه خورده دور بشه ازاین جهت كه یه جورایی نسبت به مادرش اعتماد پیدا كرده به خاطر خودش شروع به گریه میكنه از این جهت كه حس میكنه تنها آرامشش با مادرشه ولی مثلا یه دوستی به خاطر مثلا منافع مالی دوستش باهاش دوست میشه اینجا به خاطر منافع مالی دوستش اونو دوست میداره نه به خاطردوستش درواقع به خاطرخودش یا خدایی ناكرده تو بعضی ازدواج ها مثلا آقا داماد به خاطر منافع مالی بابای عروس خانوم باهاش ازدواج میكنه نه به خاطر عروس خانوم اون رو دوست میداره بلكه به خاطرش مال و ثروتش امیدوارم كه هیچ كدوم ازماها این طوری نباشیم بلكه به قول بزرگان به نظرمن دوست واقعی آدم كسی است كه اولا خودش به خاطر دوستش بسوزه بعد دوستش به خاطر خودش بسوزه یعنی به نوعی در راه دوستش ایثار داشته باشه و دوست واقعی باشه
شرمنده سرتونو به درد آوردم

التماس دعای فرج
وحید

سلام
ممنون از نظرتون خیلی خوب بود ولی من اینجا یه چیزی می گم كه خدمت دوستان دیگه هم گفتم
اینكه در خالصانه ترین عشق ها هم كه مرد فقط زن را برای زن (به ظاهر )دوست داره
یك نوع آرامشی می گیره و این یعنی نهایتا همه چیز حول محور منافع فرد می گرده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30