تبلیغات
تاملات حوزوی - زیبایی حقیقت
 
درباره وبلاگ


خداوند بی نهایت است و بدون مكان و زمان، اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به
قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا
می گردد (ملاصدرا)

مدیر وبلاگ : وحید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تاملات حوزوی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 23 آبان 1390 :: نویسنده : وحید


این هفته تو جلسه ای با فردی آشنا شدم به نام احمد حنیف
احمد حنیف در كانادا زندگی می كرده و ادیان مختلفی اعم از بودیسم و مسیحیت و شینتو را تجربه كرده است و امروز به عنوان یك شیعه درقم مشغول به مطالعه و تدریس است.
تو این جلسه آقای حنیف در مورد ادیان مختلف بحث می كرد واینكه در نهایت او پس از بررسی و مطالعه و گرویدن به ادیان و مذاهب مختلف ،شیعه شده است
پس از سخنرانی ایشان یكی از پرسشگران پرسید چه تضمینی است كه در دایره اسلام و تشیع باقی بمانی و اسلام را هم مثل سایر ادیان رها نكنید ؟
احمد حنیف پاسخ خیلی خاصی به این پرسش داد
او گفت: اگر بهتر پیدا كنم می روم .
یك نكته خیلی مهم در این پاسخ وجود دارد
ما باید دو مسئله را از هم تفكیك كنیم
باورهای ما
حقیقت
هر آنچه من باور دارم، ممكن است حقیقت باشد و ممكن است باطل باشد و به نظر من انسانی كه زیبایی حقیقت را درك كرده باشد خود را در چارچوب حقیقت قرار می دهد
امام علی بن ابی طالب علیه السلام در روایتی زیبا می فرماید
لا یونسك الا الحق
مبادا جر حق با تو انس بگیرد(1)
یكی از مشكلات جدی ما در بحث ها و مناظره ها عقیده پرستی است ،در حالیكه ما باید حقیقت طلب باشیم و در واقع تلاش و تعالی ما حول محور حقیقت باشد و باور مسلمانی ما هم به این اعتبار ارزش پیدا می كند كه نزدیكترین باور به حقیقت است
انسانی كه زیبایی حقیقت را درك كند ،در بند همیشگی عقاید باطل نیست و همانگونه كه دماسنج صرفا دمای لحظه فعلی را نشان می دهد او نیز تمام تلاش و جدیتش این است كه عقیده ای را بپذیرد یا بیان كند كه فعلا گمان می كند انطباق بیشتری با حقیقت دارد
 
پی نوشت
1)نهج البلاغه خطبه 130

[http://www.aparat.com/v/cbeb7c97ec2f127b9ee148884440915334930]




نوع مطلب : الهیات، 
برچسب ها : احمد حنیف، حقیقت طلبی، باور،
لینک های مرتبط :


جمعه 18 فروردین 1391 10:09 ب.ظ
سلام چرا آپ نمی کنید؟!
شنبه 13 اسفند 1390 02:41 ب.ظ
سلام
بنده گفتگوی کامل و مفصلی با جناب احمد حنیف انجام دادم که بزودی توی نشریه افاق مهر چاپ میشه
تونستید بخونید اون توی همه نظراتش رک بود
درباره ایران و ایرانیها نیز رک و جالب گفت و خیلی چیزهای دیگر
میتونید این نشریه را مشترک بشید هرشماره یک گفتگوی اینجوری داره
0251- 7110 637 و 8
جمعه 18 آذر 1390 02:00 ب.ظ
سلام جالب بود موفق باشی..منم اپم
وحید

ممنون
جمعه 4 آذر 1390 03:13 ب.ظ
درود بر تو وحید عزیز
چه دیدار جالبی بوده ....
میدونی بعضی اوقات به این فكر میكنم كه گاها با اسلام و دستوراتش دچار مشكل میشیم چون به ما این دین رو اجبار و تحمیل كردند ... البته منظورم پدر و مادر ماست و وای به حال اون فرزندی كه كمی قصد تحقیق و تفحص داشته باشه ....و این باعث میشه كه همیشه در گمراهی بمونیم و متوجه ی حقیقت قضایا نشیم ... من فكر میكنم بهتره من مادر موضعمو نسبت به انتخاب دین فرزندم تغییر بدم و در این راه همراه او باشم نه الگوش كه مجبور باشه بپذیره و همیشه در اشتباه بمونه و شبهه ....
این آقا چون مطالعه و تحقیق كرده بعید میدونم كه از اسلام بهتر پیدا كنه ... البته اسلام واقعی ...!
وحید

سلام
به قول دكتر شریعتی به پسرش میگه
چگونه بودنت با خودت
فقط من به تو می گویم انسان باش
چهارشنبه 2 آذر 1390 07:25 ب.ظ
باسلام
خیلی جالب بود پستتون
موفق باشید
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
شنبه 28 آبان 1390 07:32 ب.ظ
سلام
برداشت من از این حرفش این بود که هنوز به باور قطعی نرسیده که اسلام بهترینه!
چون باید قاطعانه جواب میداد بهش

من اشتباه میکنم یا اون؟
وحید

سلام
می دونید یه مرز باریكی وجود داره بین اینكه من شكاك باشم و من به حقیقت احترام بگذارم
انسان شكاك هیچ مبنای علمی و منطقی نداره بیشتر اوقات شكاكیت ناشی از احساس است اما اینجا با انسانی مواجه هستیم كه به حقیقت احترام می گذارد
شنبه 28 آبان 1390 10:57 ق.ظ
احسنت خیلی خوشم اومد به این میگن بنده حقیقت جو...
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
جمعه 27 آبان 1390 09:43 ب.ظ
صفت حقیقت جویی از نعمات الهی و از صفات مؤمن است.
وحید

سلام
دقیقا
جمعه 27 آبان 1390 08:31 ب.ظ
سلام مهربان
بعضی مواقع رها کردن ، مشکل است.... حتی اگر باطل باشد.... چرا که انسان به آنها عادت می کند و از آنها حقیقت می سازد....برای همین است که بت پرستان صدر اسلام از رها کردن بتها امتناع می کردند
وحید

سلام
عمده مشكلات هم همینجاست چرا كه آنچه به آن تعصب داریم و یا عادت داریم نمی تواند لزوما حقیقت باشد شاید باشد و شاید نباشد
و اوحدی از انسانها می توانند این دیوار را بشكنند
جمعه 27 آبان 1390 05:48 ب.ظ
سلام
از حضورتان ممنونم.
زیباترین حقایق در انتظارتان باد
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
پنجشنبه 26 آبان 1390 08:17 ب.ظ
جدیدا با یه سری طلبه رفیق شدم که احساس می کنم هنوز خیلی جا دارن تا کسی رو هدایت کنند نمی دونم تو درس های حوزه چی یادشون می دن ولی طرف سر یه قضیه ای می خواست بهم بگه حساب سال یا همون پرداخت خمس جز فروع دینه وباید مال حلال باشه وبعد خیرات کرد کلی بالا وپایین پرید تا مثلا اول قصه رو به من بگه بعد بقیه ماجرا . دیدم خیلی داره خودش رو می کشه مثلا در لفافه بگه ، ن براش قضیه رو باز کردم. من همیشه دوست داشتم یه مربی خوب وقابل اعتماد داشته باشم چند تایی رو هم محک زدم اما به درد من نمی خوردند. غیر از مطالعه وتحقیق فکر می کنم یکی از لوازم معرفی دین ، آدم های به حقیقت نزدیک شده هستند که متاسفانه الان حداقل من اطرافم نمی بینم.
وحید

سلام
البته به نظر من در هر مسیری هر كس باید به دنبال فرد مورد نظر بگردد شاید این دوستان بتوانند با افراد دیگر ارتباط خوبی بگیرند
در هر صورت یكی از مطالب مهم التزام جدی و كامل به حقیقت است
پنجشنبه 26 آبان 1390 07:39 ب.ظ
بنده شخصا به حق جویی معتقدم و تا حدودی به ان عمل کرده ام.جالب اینکه هر چه با تحقیق به ان رسیده ام در زوایایی کاملا با انچه به ان معتقد بودم متفاوت بود...اما وقتی به مسئله ای یقین پیدا میکنی یا لا اقل ظنّ متاخم
دیگر وجدانت اجازه نمیدهد بر عقیده ای که مصرانه داشتی پا برجا بمانی.بعد یک چیز میماند یا انقدر شجاعی که این عقب گرد را میپذیری یا ...مسئله این شجاعت گفتن من اشتباه میکنم است.
یاحق
وحید

سلام
به یاد بیاوریم این جمله عیسی مسیح را كه
حقیقت نجات بخش است
پنجشنبه 26 آبان 1390 05:03 ب.ظ
سلام عیدتون مبارک
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
پنجشنبه 26 آبان 1390 03:47 ب.ظ
اینهمه سالها گذشت وسرمایه های این مملکت رفت برای میتینگ گذاشتن
رفت برای شعبده بازی
رفت برای تبلیغات
رفت برای بوغها
رفت برای لباسها وبنرها
رفت برای خمس
رفت برای سرمایه دارشدن گرگها
رفت برای دزدها
رفت برای تنبل ها
رفت برای ارضای متعصب ها
ازچه واژگانی استفاده کنم؟
رفت برای تفرقه
تفرقه بیندازو حکومت کن
رفت برای گسترش خرافه
نه ادبیاتی موند نه فلسفه ای ونه حتی عرفانی
یک مشت درویش سیخ زن
یک مشت درویش گدای کشکولی وتبرزینی
یک مشت قادری سماع زده
یک مشت شیشه خور
مرتاض
ملایوسفها
دریک انحطاط کامل اخلاقی ودینی وفلسفی واجتماعی و
ازچه واژه ای استفاده کنم؟
قدرت دست کیه آخه؟دست کی؟
پیروان مجلسی یا دوستداران طبابایی؟
یاران نواب صفوی یابروجردی؟
قراربود این انقلاب برای فقراوضعفا باشه
ولی هنوز من ضعیفم
هنوز من فقیرم
هنوزمحفل روشنفکری یه محفل بالاشهرنشینیه
هنوز به رنگ وروت نگاه میکنن
هنوز به لباسات نگاه میکنن
هنوزبه پول توجیبت نگاه میکنن
هنوز فرهنگ اصفهانو وخوزستانو شیرازو تهران باعث تفرقه ست
هنوزهمه چی تو تهران خلاصه میشه
هنوز شهرما یک کتابفروشی نداره
استان ماهمه چی تو پتروشیمی ختم میشه
هنوزبسیجیامعین دارن
این شهرو میبرن برای سرکوب اون شهر
هنوز میگن ترک خر
عرب خر
لرخر
عجم مجوس
تهرانی بچه سوسول
شهرستانی کودن ودهاتی
گداگشنه
آقایون نشستن ودستشونو رومنبر گذاشتن تااین طلبه واون طلبه ببوسه
هنوز آخوند درباری داریم
هنوزآخوندمتقی بیچاره داریم
ای کاش این بحثها بجای خوبی کشیده بشه اگه بذارن این مملکت متفکران خوبی داره
وحید

چه دل پری دارید شما
این هایی كه درد دل كردید می تونه خودش طرح سالها وبلاگ نویسی باشه
پنجشنبه 26 آبان 1390 11:24 ق.ظ
بنده خوب خدا سلام...
زیبا بود.
ممنون از اینکه دعوتم کردید.
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
پنجشنبه 26 آبان 1390 11:15 ق.ظ
خیلی جواب عمیقی دادن این تازه مسلمان.
امیدوارم یه روزی ماهم به سمت حقیقت حرکت کنیم
وحید

سلام
امید
پنجشنبه 26 آبان 1390 08:55 ق.ظ
سلام
چه جواب محکم و دندان شکنی
خودم وقتی داشتم میخوندم همین سوال به ذهنم رسید
و وقتی جواب و خوندم از سوالی که توی ذهنم ساخته بودم خجالت کشیدم
وحید

سلام
و بهتر اینكه چه جواب منطقی و خوبی
بدور از احساسات جواب دادند
چهارشنبه 25 آبان 1390 11:33 ب.ظ
خوب است حرفتان


اگر

بفهمیم....
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 25 آبان 1390 09:49 ب.ظ
سلام.این اقا واقعا درست گفتند
از شما هم ممنونم که بدون تعصب مینویسی...
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 25 آبان 1390 09:29 ب.ظ
salam
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 25 آبان 1390 09:01 ب.ظ
سلام دوست خوبم الحمدلله ازبزرگی اسلام ظاهرا یکی ازجرقه های حرکت فکری ایشان امام خمینی بوده که دربرنامه تلوزیونی سخنان جالبی در باره حضرت امام داشت
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 25 آبان 1390 07:23 ب.ظ
وحید

ممنون
چهارشنبه 25 آبان 1390 05:05 ب.ظ
سلام؛
خیلی جالب بود منم دوست داشتم این آقا رو از نزدیک می دیدم و سوالامو ازشون می پرسیدم.
نفستان همیشه حق و مسیرتان همواره رو به درستی.
ممنون از مطالب فوق العره زیبا و پرمحتواتون
یا حق
وحید

سلام
برای خود من هم تجربه جالبی بود
موفق باشید
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 25 آبان 1390 11:38 ق.ظ
می دونین من عمرا می تونستم این قدر تغییر دین بدم و بعد آخرش هم اینطور جواب بدم
عامی بودن دردسر داره...
وحید

سلام
البته هر كسی یه جور دیدی داره
و این تغییر دین خیلی بسته به شخصیت فرد هم داره
ممكنه كسی در شرایط مشابه ایشون انقدر تغییر دین نمی داد
چهارشنبه 25 آبان 1390 10:19 ق.ظ
با تشکر از اینکه از وبلاگ ما بازدید کرده ونظر گذاشتید
وحید

موفق باشی
چهارشنبه 25 آبان 1390 01:09 ق.ظ
سلام و درود .ادم جالبی است .چهره دوست داشتنی داره .
این نکته مهم که به زیبایی اشاره کردید که ما باید حقیقت طلب باشیم . این خطابه از مولا که... مبادا جز حق با تو انس گیرد
وحید

سلام
ممنون از حضورت طاهر گرامی
سه شنبه 24 آبان 1390 11:39 ب.ظ
سلام وحید جان عیدت مبارک
تشکر از مطلبتون آقای حنیف دنبال حقیقت بودن واین ظرفیت داشتند که حق بپذیرند وجوابی که دادن عالی بود آقای حنیف هدفی دنبال میکردن که به اون رسیدن
به روزم
وحید

سلام
وقت بخیر
ممنون از حضورتون
خدمت میر سم
سه شنبه 24 آبان 1390 10:32 ب.ظ
سلام دوست خوب و اگاهم
عیدتون مبارک
جالب بود...استفاده کردم
ولی اغلب در قید و بند تعصباتمون هستیم تا مشتاق حقیقت
شاد باشید
یا حق
وحید

سلام
عید شما هم (البته با یه كم تاخیر) مبارك
ممنون از حضورتون
سه شنبه 24 آبان 1390 06:10 ب.ظ
و چه كامل میشه ایمان اونایی كه مثه ایشون سایر مذاهب رو تجربه كرده و در آخر به اسلام میرسند.
خیلی بهتر از ماها درك میكنند اسلام رو.
وحید

سلام
دقیقا
سه شنبه 24 آبان 1390 04:31 ب.ظ

سلام
خیلی تحت تأثیر جواب احمد حنیف قرار گرفتم
او گفت: اگر بهتر پیدا كنم می روم جواب از این بهتر؟
گاهی حق و باطل چنان مخلوط می شوند که تفکیک و تشخیص هر یک از آنها غر ممکنه
گاهی تعصب های جاهلانه باعث میشه تا نتونیم حرف حق رو بپذیریم
خیلی جاها نمیشه حرف نو و تازه زد در صورت ادامه و تکرار ایده ای جدید چنان تکفیر میشی که ولو برای نگاه دیگران باید هر کهنه ای رو به نو ترجیح بدی و از خیرش بگذری
داستان آن معلمی که روی تخته نوشت مار همه هویش کردن رو همه شنیده ایم ولی وقتی یک آدم بی سواد شکل ما رو کشید تحسین شد بنده از نزدیک شاهد خراب کردن افراد باسواد بوده ام حتی در سطح کشوری هم فراوان شنیده و خوانده ایم که البته در چنین جاهایی جناب حسادت وارد میشن و کار رو یکسره می کنن
عید بر همه ی شما مبارکباد
وحید

سلام
ممنون از اشارات خوب شما
به یكی از دوستان گفتم
اینكه رسیدن به حقیقت خیلی مرارت دارد و تو این راه باید حسادت دیگران تا هزار جور وصله را تحمل كنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30