تبلیغات
تاملات حوزوی - دین و سنخ های روانی
 
درباره وبلاگ


خداوند بی نهایت است و بدون مكان و زمان، اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به
قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا
می گردد (ملاصدرا)

مدیر وبلاگ : وحید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تاملات حوزوی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 2 مهر 1390 :: نویسنده : وحید



در یك تقسیم بندی انسانها بر اساس دغدغه هایشان به  4 قسم سنخ روانی تقسیم(1) می شوند :

اول) سنخ حقیقت

چیزی كه به این انسانها آرامش می دهد حل یك مشكل ریاضی یا فلسفی یا حل یك معماست نقل شده است كه وقتی ابوریحان بیرونی مساله ای را حل می كرد می دوید و فریاد می زد:كجایند شاهانی كه فكر می كنند در حال عیش و نوش هستند؟ اگر عیش و نوش می خواهید بیایید وضع من را ببینید

دوم)سنخ خدمت

برای این قسم انسانها دغدغه اصلی ،حقیقت است دغدغه این قسم انسانها كمك به فقیری بی پول،ساختن خانه ای برای بی سرپرستان و كارهای این گونه است و آرامش را در این فعالیت ها می یابند شاید حل یك معمای فلسفی برای كسی كه سنخ خدمت است زیاد جذاب نباشد

سوم)سنخ ریاضت

این قسم از افراد تمام هم و دغدغه شان استفاده از همه چیز به قدر ضرورت است این سنخ معمولا به وضع مالی اهمیتی نمی دهند و دغدغه این را دارند كه تا جایی كه می شود كمتر از چیزهای مادی در این دنیا استفاده كنند مرتاضان نمونه های خوبی برای این سنخ هستند

سوم)سنخ عشق

این افراد به طور طبیعی به دنبال چیزی یا فردی می گردند كه شیفته اش شوند ، اهل عشق‌اند و زندگی‌شان فقط با پیداکردن معشوق و فانی شدن در او و خود را به‌دست او سپردن، می‌گذرد. این افراد در بعضی ادیان به عبادت روی می‌آورند، چون عبادت هم یک سنخ عشق‌ورزی با خداست

***

به نظر من تقسیم بندی بالا ،گره های بسیاری را می تواند باز كند یكی از مسائل این است كه چرا وقتی یك دین به افراد مختلف عرضه می شود همه یك دست نمی شوند ؟اگر دین یكسری تعالیم مشخص دارد ،چرا فردی بخش های فلسفی و كلامی دین را توجه می كند؟ دیگری به آیات و روایات اخلاقی توجه دارد و فرد دیگر عارف می شودو شیفته منابع عرفانی دین می شود ؟

سر مطلب آنجاست كه ما با توجه به محدودیت های وجودی و روانی مان به سراغ دین می رویم

كسی كه اهل حقیقت است تمام توجه اش به آیات و روایات مربوط به  حقیقت و شناخت جهان است مثلا چرا در مورد خدا گفته شده هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن

و كسی كه اهل خدمت است تمام توجه او به متونی است كه در مورد خدمت به افراد است مثلا  من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم  یعنی هرکس شب را روز کند بدون اینکه قصدش رسیدگی به امور مسلمانان و اصلاح کارهای آنان باشد، مسلمان نیست(2)

و كسی كه اهل سنخ ریاضت است یك زاهد می شود و این روایت را می خواند كه اَلزُّهدُ فِى الدُّنیا الراحَةُ العُظمى؛ بى‏رغبتى به دنیا، بزرگ‏ترین آسایش است.(3)

پی نوشت

1.این تقسیم بندی نقل به مضمون از مقاله جامعه اخلاقی انسان اخلاقی است

2.وسائل، ج 11، ص 559

3. غررالحكم، ح 1316





نوع مطلب : الهیات، 
برچسب ها : سنخ روانی، دغدغه حقیقت، سنخ عشق، سنخ ریاضت،
لینک های مرتبط :


جمعه 13 آبان 1390 01:05 ب.ظ
هركسی بنابه نیازهاش ودغدغه ای كه داره راهشوانتخاب میكنه حالامیخواددین باشه یاهرراه دیگه ای
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
جمعه 8 مهر 1390 09:19 ق.ظ
سلام
کدوم سنخ بهتره؟
وحید

سلام
به نظر من واقعا نمیشه گقت كدوم بهتره خیلی از این سنخ ها و گرایش به این مسائل اختیاری نیست
پنجشنبه 7 مهر 1390 08:45 ب.ظ
گل در برو می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
تقسیم بندی خوبی ست
وحید

سلام
ممنون از این شعر زیبا
چهارشنبه 6 مهر 1390 09:52 ق.ظ
با سلام و آرزوی توفیق شما را به خواندن مطلبی با عنوان مهرگان دعوت می کنم. بدرود و موفق و منصورباشید
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
خدمت میرسم
سه شنبه 5 مهر 1390 10:25 ب.ظ
سلام. مطلب نویی بود برام...
متاسفانه تصویر درستی از دین ارائه نمیشود...
دین اسلام دینی که سراسر محبت انسانیت عشق شادی و لذته...
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
سه شنبه 5 مهر 1390 08:22 ب.ظ
سلام. ایده بسیار جالبی است.
1. تقسیم بندی انجام شده آیا جای انعطاف پذیری دارد؟ منظورم آن است که آیا یقین دارید که سنخ دیگری وجود ندارد؟ و این تقسیم بر چه اساسی استوار است؟
2. من افرادی را از سنخ حقیقت، خدمت و عشق می شناسم. افرادی که بدون آگاهی از این دسته بندی خودشان به این ویژگی حاکم بر وجودشان واقفند. اما سنخ ریاضت کمی دور از تصور برایم است. تصورم آن است که آنچه زاهد یا مرتاض را به رفتاری این چنینی وا می دارد، سنخیت ریاضت در وی نیست بلکه نوعی باور است. فردی از سنخ حقیقت در جستجوی حقیقت است و از کسب آن لذت می برد. فرد از سنخ خدمت در جستجوی خدمت است و از انجام آن لذت می برد. فرد از سنخ عشق در جستجوی عشق است و از یافتن آن و پرداختن به آن لذت می برد. اما فردی از سنخ ریاضت آیا ریاضت برای او هدف است یا وسیله ای برای کسب هدف؟ به گمانم در این بخش باید یک بازنگری صورت گیرد.
وحید

سلام
1.به نظر میرسه كه هیچ تقسیم بندی خصوصا در این حوزه ها قطعیت بردار نیست مگر تقسیم بندی هایی كه حصر عقلی در كار باشد مثلا تقسیم كردن انسانها به اهل آرامش و هیجان كه قسم دیگر متصور نمیشه
ولی تقسیم بندی 4 گانه ای كه ارائه شد به نظر كاملا جای انعطاف داره و میشه در موردش فكر كرد
2.دقیقا حرفتون درسته ظاهرا قضیه همینطور است كه سنخ ریاضت كمی قابل خدشه باشد با توجه به دلیلی كه مطرح كردید
سه شنبه 5 مهر 1390 05:31 ب.ظ
سلام.خیلی جالب بود مخصوصا این که تونستم خودم رو جزو یکی از این دسته ها بدونم!
حق پشت و پناهتون!
وحید

سلام
خوبه بالاخره یكی از دوستان گفت جز یكی از این دسته هاست
همه می گفتند ما جز هیچ كدوم نیستیم
سه شنبه 5 مهر 1390 04:40 ب.ظ
سلام آقای فراهانی؛
ممنون از مطلب فوق العاده زیباتون؛
امیدوارم همه مات جزو دسته ی اول باشیم چون به نظرم خیلی بهتره.
یا حق
وحید

سلام
البته به نظر یه جورایی این قضیه به حتی ژنتیك،محیط اجتماعی و موارد این چنینی مربوطه میشه
سه شنبه 5 مهر 1390 04:13 ب.ظ
سلام
بسیار جالب توجه بود.
چه خوب میشد که همه ی 4 سنخ رو در وجودمان داشته باشیم!
سخت است واقعا...
وحید

سلام
لزومی ندارد هر چهار تا را داشته باشیم در یك سنخ بودن و عمیق شدن به مراتب بهتر است
سه شنبه 5 مهر 1390 03:11 ب.ظ
سلام جناب فراهانی.حالتون چطوره؟خوشحالم که همچنان مینویسید.موفق باشید.
برای شماست.


اما در مورده پستتون...در مورده عشقش رو "شاهد مثال" نیاوردید....
وحید

سلام
خیلی وقت بود تشریف نیاورده بودید
ممنون سر زدید
در مورد سنخ چهارم میشه عرفا را مثال زد شاید به خاطر وضوحش مثال نیاوردم
سه شنبه 5 مهر 1390 01:03 ب.ظ
سلام
اولین باره وبلاگتون رو میخونم
آخرین پست برام خیلی جالبه
اما یک سوال : اگر کسی همه این 4 خصلت رو در خودش ببینه چی؟
دوست دارم همه مطالب وبلاگتون رو بخونم

از آشنایی با وبلاگتون خوشحالم
وحید

سلام
البته اینجا صحبت بر سر خصلت نیست
بحث بر سر سنخ و روحیات است مثلا اینكه میگیم انسانی درون گراست یا انسانی بیرون گراست انسانی اهل هیجان است انسانی اهل آرامش است اینجا هم می گیم انسانی اهل حقیقت است انسانی اهل خدمت و ..
در واقع یكی از این ها مبنایی ترین حال فرد است شاید فردی همه اینها را داشته باشه هم اهل دقت و فلسفه باشه هم اهل عشق وعبادت و هم اهل خدمت به مردم و هم اهل ریاضت
ولی نهایتا یكی از این حالات دغدغه و ریشه ای ترین بعد شخصیتی اون فرد است
من بیشتر روی این معنا تاكید دارم
سه شنبه 5 مهر 1390 11:54 ق.ظ
ببین وحید جان آرزوی تو بسیار زیبا و منطقی است اما آیا تو این جرات و توان رو توی انسان های اطرافت میبینی که بتونند همه اینها رو توی خودشون پرورش بدن؟
آرزوی قلبی منم همین است اما این روزها که روزهای سختی است کم پیدا میشوند آنچه که من و تو می خواهیم.به خدا این روزها در حق دیگری خوبی می کنی جفت پا می پرند و بهت لغت می زنند.عاشق میشوی چنان سد جدایی می کشند که دیگر دستت به آسمان نمی رسد ٰ. به دنبال حقیقت میروی .....
چه بگویم؟!
اگر با نظرم مخالفی توجیه ام کن لطفا.
یا علی.
وحید

سلام
به نظرم باید به یك نكته جدی توجه كنید
من اینجا نگفته ام باید این صفات را تقویت كنیم
من گفته ام اینها حالات و سنخ های متفاوت افراد است جوابی كه برای خانم فاطیما نوشته ام را یكبار بخونید
ممنون از حضورتون
سه شنبه 5 مهر 1390 09:08 ق.ظ
سلام
خیلی جالب بود
بعضی تفاوت ها وقتی روشن میشن خیلی راحتتر میشه با مردم اطراف برخورد کرد
و شاید دیگه اینقدر راحت درباره ی طرز ظاهری و باطنی ادما قضاوت نشه
وحید

سلام
آفرین
دقیقا همین را می خواستم بگم
ممنون از حضور و دقت شما
سه شنبه 5 مهر 1390 02:29 ق.ظ
سلام. بسیار زیبا بود. ممنو از اینکه خبرم کردید. موفق باشید.
وحید

سلام
ممنون از حضور شما
دوشنبه 4 مهر 1390 11:22 ب.ظ
ئلی به نظر من یه آدم میتونه جز چهار سنخ باشه

هم حقیقت جو و هم در خدمت دیگران و هم اهل ریاضت و هم عاشق

البته این مستلزمه یه رابطه ی قوی با خداست که میتونه باشه ولی کار هر کسی نیس
وحید

سلام
به جوابی كه به خانم فاطیما دادم توجه كنید
و یه بار بخونید
قصه چیز دیگه ای هست
دوشنبه 4 مهر 1390 10:32 ب.ظ
سلام!
با مطلب(خدا لعنت کند کسی را که می خواست میان این دو مرد اختلاف بی اندازد!)
بروزم!
(عکس هایی از حضورت استاد رائفی پور و دکتر عباسی در همایش حزالله سایبری)
نظریادتون نره!

یاعلی
وحید

سلام
حتما خدمت میرسم
دوشنبه 4 مهر 1390 08:26 ب.ظ
سلام دوست من...ممنون از حضورتون...
آدم وقتی رو صندلی دانشجویی میشینه موجود عجیبی میشه شاید واسه همین جرات و جسارت اینکارارو پیدا میکنه
مطلب جالبی نوشتیید ، تا الان ازین بعد به موضوع نگاه نکرده بودم...منتظر مطالب بعدیتون هستم..
یا حق
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
دوشنبه 4 مهر 1390 06:52 ب.ظ
سلام
خوب من فکر می کنم همین که دغدغه های آدم توی یه تقسیم بندی خاص قرار بگیره انسان رو تک بعدی می کنه و این خوب نیست
آره سوژه جالبی بود ، جدا از فلسفه خیلی کم می دونستم
تو ایرانم زیاد جدا از مردم نیست مثلا شما از زبون آدمای عادی برای صحبت از چیزی می شنوید که می پرسنیا می گن این فلسفش چیه ؟ کلا همه دنبال فلسفن
اما شما هم درست می گید حتما از دید علمی عقبیم تو ایران که الان دنبال تغییراتی افتادن
وحید

سلام
البته بازم میگم مراد از این تقسیم بندی تبیین سنخ های روانیه نه ابعاد وجودی آدما
بله مردم ما یه جورایی همه فیلسوفند
دوشنبه 4 مهر 1390 04:48 ب.ظ
درود بر شما آقا وحید
دسته ی اول انسان های كمیابی هستند ...چون این روز ها بهتره خیلی از حقایق رو نفهمید !!!
شخصا برای دسته ی دوم احترام زیادی قائلم و البتهسهم بیشتری از خودم رو تو این دسته از افراد میبینم ...
دسته سوم مردمان عجیبی هستند ولی اونچه به نظر میاد اینه كه مردم زیادی مجبور هستند تو این دسته قرار بگیرند...
و اما دسته ی چهارم را میتوان خوب دید .. اما افراط و تفریطشان كمی خسته كننده به نظر میرسه ..
به هر حال جالب بود و اینكه من فكر میكنم نمیشه كه یه انسان به همهی گروهها بسه ..
شاید یكی دو مورد را داشته باشه ولی هر 4 دسته بعید به نظر میرسه
شاد باشید و نویسا
وحید

سلام
ممنون از نظرتون
بله ظاهرا سخته انسانی همه چهار تقسیم را با هم داشته باشه
حداقل نمیشه دغدغه مبنایی انسانی هر 4 تای اینها باشه
دوشنبه 4 مهر 1390 04:13 ب.ظ
مرسی ك بهم سر زدین!
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
دوشنبه 4 مهر 1390 03:06 ب.ظ
پس من کدوم یکیشم هان؟!.. بنظرت من جزو کدوم یکی از این دسته ها هستم؟..
آخه من تقریبا به همشون گرایش دارم.. ولی اینکه صرفا یکیشون رو انتخاب کنم.. نه.. فک نکنم..
نظر تو چیه؟.. چقد منو شناختی داداش؟..
این ترم کلی واحد برداشتم.. از الان کلی استرس دارم.. و شروع کردم این یکی-دوتا کتابی رو که پیدا کردم می خونم.. دعام کن زودتر بقیه کتابامم گیر بیارم.. بتونم خودمو برسونم.. حتما دعا کن عزیز.. خیلی به دعا احتیاج دارم.. باشه؟!.. موفق باشی گلم..
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
البته لزومی نداره همه ما جز یكی از این دسته ها باشیم
در واقع میشه انسانی باشه كه جز یكی از این دسته ها نباشه ولی بیشتر منظور من نتیجه گیری آخر بود
امیدوارم موفق باشید در همه مراحل زندگی
دوشنبه 4 مهر 1390 01:41 ب.ظ
خیلی خوب بود. استفاده کردم.
وحید

ممنون از حضورتون
دوشنبه 4 مهر 1390 01:23 ب.ظ
مثل همیشه عالی.
وحید

ممنون از حضورتون
دوشنبه 4 مهر 1390 09:05 ق.ظ
سلام دوست خوبم
جالب بود
و کسی که اهل عشق است؟؟؟

******
اگه میگم درس زندگی منظورم این نیست که واقعا نسبت به همه کس و همه چیز بد بین باشیم...این یه هشداره...به خودم...به زود باوری و خوش بینی بیش از حدم...هر چیز خوبی از حد بگذره مایه ی دردسره
شاد باشید
یا حق
وحید

خوش به حال این اهل عشق
بله متوجه منظورتون شدم
دوشنبه 4 مهر 1390 07:50 ق.ظ
سلام.
هر کسی یه جور دید به آیه های قرآن داره...(اهله حقیقت و اهل خدمت و...)
ولی منی که علمش رو ندارم سعی میکنم از دید مفسرهای نامی به قرآن نگاه کنم.
مثلا همین برگزیده تفسیر نمونه که مولفش آقای احمد علی بابایی هستن.
به نظرم تا حالا هم خیلی خوب بوده.
وحید

سلام
بله البته تفاسیر خوب زیاد است
پیشنهاد می كنم تفسیر نور را هم مطالعه كنید نكات جالبی دارد
دوشنبه 4 مهر 1390 01:01 ق.ظ
با سلام بحث بسیار جذابی است.به همان گونه می شود،گفت علت گرایش و دوست داشتن شعر این است،که شاعر نیاز درونی و احساس و عواطف درونی ما را در قالب جملاتی زیبا بیان کرده است.و اینجا هم عده ای خوششان می آید.و عده ای نمی پسندند.چون عواطف و نیازهای درونی متفاوتی دارند.
وحید

سلام
و دقیقا من بر همین تفاوت تاكید دارم و البته
احترام به این تفاوت ها
یکشنبه 3 مهر 1390 09:38 ب.ظ
تو آروز کردی کاش همه یک دست بشند ، من این روزها آروز میکنم کاش انسانها بتونند حداقل جز یک گروه باشند.
حقیقت تلخیست اما باور این روزهای انسان ها شده فقط گذران زندگی حالا به هر طریقی.
شاید به نظر خیلی ها اجحاف باشد اما به نظر من حقیقت تلخی هست.
وحید

البته آروزی من این است
كه تفاوت ها را اولا درك كنیم
ثانیا به این تفاوت ها احترام بگذاریم
یکشنبه 3 مهر 1390 09:23 ب.ظ
اون وقت از نظر دین گروه چهارم چی میشن؟
وحید

البته این بحث زیاد مربوط به مباحث دینی نمیشه
دین یكی سری دستورات است گروه چهارم معمولا سلك عرفا هستند كه عاشقانه خدا را می خواهند
یکشنبه 3 مهر 1390 08:31 ب.ظ
سلام
پستهاتون حرف ندرا و واقعا لذت میبرم میام وبتون آقای فراهانی....
اینو از ته دل میگم.
وحید

سلام
ممنون از حضور شما
موفق باشید
یکشنبه 3 مهر 1390 07:25 ب.ظ
سلام
در مورد نظرتون که من زیاد چون شناختی روی رشته های انسانی ندارم یه مقدار زمان نیاز دارم ولی سعی می کنم حتما پیشنهادتون رو عملی کنم .
در مورد مطلبتونم به نظرم ادم بزرگ کسیه که تک بعدی نیست و سعی می کنه حدالامکان جز تمام دسته هایی که به سمت خوب بودن سوقش می ده باشه
وحید

سلام
بله
البته این جا بحث بر سر تك بعدی و چند بعدی شدن نیستا صحبت سر سنخ های روانی انسان هاست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30