تبلیغات
تاملات حوزوی - تفاوت وجود و حضور خدا
 
درباره وبلاگ


خداوند بی نهایت است و بدون مكان و زمان، اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به
قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا
می گردد (ملاصدرا)

مدیر وبلاگ : وحید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تاملات حوزوی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 25 شهریور 1390 :: نویسنده : وحید


یكی از تفاوتهای فلاسفه و عرفا در نوع بحث از خداست

فلاسفه همیشه دغدغه اثبات وجود/عدم خدا را داشته اند، آنهایی كه ملحد بوده اند دلایلی بر این مسئله آورده اند كه در عالم هستی خدایی نیست اما آنهایی كه الهی بودند هم و غمشان بر این مسئله بوده كه خدایی هست

اما در این میان تلاش عرفا جالب است عرفا اساسا دغدغه اثبات  وجود خدا را نداشته اند ،عرفا دغدغه حضور خداوند را داشته اند یعنی می گفتند برای ما روشن است كه خدایی هست به تعبیر قرآن افی الله شك (1)آیا در وجود خدا شكی می كنید ؟؟ بحث عرفا در این بوده كه خدا را باید در ذهن و ضمیرمان جا دهیم نه فقط در ذهن خدا را مثل آدرس خانه و محل كارمان در حافظه مان حفظ نكنیم بلكه وجود خدا را تبدیل به حضور خدا كنیم تا در اخلاق مان متجلی شود

اتفاقی كه برای خیلی از مومنان می افتد این است كه نهایتا به وجود خدا معتقد هستند نه به حضور خدا.

یعنی برایشان خدا وجود دارد مثل اشیاء دیگر این عالم مثل میز،صندلی و خانه و بعد این اعتقاد هیچ اتفاقی خاصی نمی افتد و  در زندگی عملی غرق در مادیات و لذات و به تعبیر علمی مانند یك انسان سكولار زیست می كنند

اما آن كه معتقد است خدا علاوه بر وجود ،حضور هم دارد ،رفتارش، گفتارش ،اندیشه اش، خنده و گریه اش ،امید و یاسش و ..همه و همه رنگ و بوی خدا می دهد به تعبیر قرآن صبغه الله و من احسن من الله صبغه (2)چه رنگی بهتر از رنگ خدا

رنگ در واقع نمادی است كه ما را به حضور می رساند اینكه رنگ خدا در همه زندگی مومن حضور دارد


پی نوشت

1)ابراهیم 53

2)بقره 138





نوع مطلب :
برچسب ها : حضور خدا، وجود خدا، رنگ خدا،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 مهر 1390 01:07 ب.ظ
عالی بود
وحید

ممنون
دوشنبه 4 مهر 1390 01:30 ق.ظ
سلام خوب بود مطالعه کردم ممنون
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 30 شهریور 1390 11:16 ب.ظ
درود

عالی بود .... استفاده بردیم ...

ممنون بزرگوار
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
سه شنبه 29 شهریور 1390 08:14 ب.ظ
سلام دوباره
خیلی چیزا از شما و وبتون یاد میگیرم
امیدوارم زندگیتون لبریز حضور خدا باشه
یا حق
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
دوشنبه 28 شهریور 1390 11:58 ب.ظ
سلام
وبتون بدون تعارف عالیه
اگر مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید
کاش باورمون بشه که خدا حضور داره
التماس دعا
وحید

سلام
ای كاش
دوشنبه 28 شهریور 1390 02:18 ب.ظ
با سلام
بحث خوبی بود به نظر من هم مشکل همه انسانها از آنجایی ناشی می شود که حضور خدا را درک نمی کنند با اینکه همه می دانند خدا وجود دارد
وحید

سلام
البته همه باور ندارند خدا وجود دارد
ولی خوبه آنها كه باور دارند حقیقتا به این باور پایبند باشند
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:35 ب.ظ
چهل روز در سوگ سوگند عزیزمان چله نشین شدیم و در این مدت ازهمدردیهای خالصانه و سراسر محبت شما خوبان كه تسلی خاطرمان بود نیرو گرفتیم.
صمیمانه تشكر می كنیم كه ما را تنها نگذاشتید.
قصد آن داشتیم كه خواسته برخی خوبان را مبنی بر تداوم كار وبلاگ اجابت كنیم ،اما بنا به دلایلی نشدو تنها كسی كه قادر به اینكار بود خواهرش نژلا بود كه متاسفانه از شدت مصیبت وارده سلامت اعصاب و روانش تحت الشعاع قرار گرفته است.
پس با این اطمینان به شما خوبان كه هرگاه دست دعایی به آسمان بلند شود دوستان سوگند جایگاهی سبزدرآن خواهند داشت وبلاگ راحذف می كنیم اما یاد شما خوبان تا عمری به دنیا باشد جاودان در خاطر و ذهنمان باقی خواهد ماند.
عذر تقصیر اگر نشد خواسته برخی خوبان چون نابخشوده ،راز دریا و بازی با حاصلجمع صفررا اجابت كنیم.
خداوند شما خوبان را سلامت بدارد.
خانواده داغدار سوگند(همیلا)
وحید

خدا رحمت كنه
ولی كاش حذف نمی شد
برای سلامتی خواهر ایشان دعا می كنیم
دوشنبه 28 شهریور 1390 10:55 ق.ظ
سلام
عالی بود
دقیقا همین روزها داشتم روی اخلاق خودم دقت می کردم، دیدم اگر بدخلقم، مال عدم باور به حضور خداست! اگر بد زبانم همینطور! همه چیز به این برمیگردد که حواسم نیست که خدا همه چیز را ترتیب داده و باید آرام باشم و نباید بد زندگی کنمف چون خدا من را خوب آفریده!
یادم می رود خدا را و چه بد یاد رفتنی است
وحید

سلام
مشكل خیلی از ماها همین مساله است
مشكلی كه حلش خیلی تمرین می خواد
یکشنبه 27 شهریور 1390 11:59 ب.ظ
من به حضور خدا در ذهنم ایمان دارم اما خدا رو مثل یه موجود دیگه نمیبینم.عملا حس میکنم خداوند هر کس خرد اوست.
خوب با این طرز فکر من فیلسوفم دیگه؟
وحید

یه جورایی هممون همینطوری هستیم
خدا هممون را با توجه به محدودیت های وجودیمون تعریف می كنیم
ولی اینكه شما فیلسوفی یا نه را نمی دانم
یکشنبه 27 شهریور 1390 09:10 ب.ظ
سلام آقای فرهانی
دیر زمانی است كه مشغله ها باعث شده كه به ذهنم از وبلاگ و وبلاگ نویس دور شود و معطوف به مسائل و مشغله های روزمره زندگیم گردم. در اسرع وقت هم وبلاگ را به روز خواهم كرد و هم به شما سر خواهم زد.
از نبود تا این مدت پوزش می طلبم.
بهروز
وحید

سلام
امیدارم مشكلات حل بشه دوست عزیز
و خوب هم حل بشه
موفق باشید
یکشنبه 27 شهریور 1390 09:05 ب.ظ
سلام...
ما اعتقاد داریم خدا هست....ولی شک داریم که داره اعمالمونو میبینه...شاید به خاط رحمت بی منتهاش سوء استفاده میکنیم.
وحید

سلام
دقیقا مشكل بر سر فاصله معناداری است كه اكثر ما ها بین باور اول و باور دوم داریم
گویی شك داریم كه می بیند و این كار را خراب می كند
یکشنبه 27 شهریور 1390 09:01 ب.ظ
سلام. لمس حضور خداوند و توکل بر او در لحظه لحظه زندگی خصوصیت یک انسان متعالی است. و اوست که بی تردید اندوه و نگرانی ندارد. زندگی، در مسیر خود، انسان را به جهتی می برد که به نیاز به درک حضور خداوند برسد و هرچه دیرتر رسیده باشد افسوس او بیشتر است. داستان زندگی اولیای الهی نظیر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نشان می دهد که این بزرگواران از همان کودکی حضور خداوند را لمس می کردند. اما ما انسان های معمولی از طریق آموزش فهمیدیم که خداوند وجود دارد و کم کم تا ظرفیتمان در مسیر زندگی افزایش یابد که به حضور او بیاندیشیم، اگر عمری باشد که به آن تعالی برسیم، مسیری است طولانی مگر آن که بخواهیم و مصمم باشیم که آگاهانه این تعالی را در خود ایجاد نماییم. کودکی را تصوری کنید که می داند پدری دارد که در شهر دیگری زندگی می کند علم به وجود پدر برای او حاصل شده است. اما تا او نرود و او را نجوید از محبت و دیدار او محروم است. البته خداوند رب است و به هر حال ما را محروم از ربوبیت نمی گذارد اما علم به وجود او کجا و لمس حضورش کجا...
وحید

سلام
كار ما از آن جهت سخت است كه باید ریاضت و تمرین كنیم
اما آن منتخبان گویی در راهند نیرویی آنها را در راه می آورد و می برد و می رساند
یکشنبه 27 شهریور 1390 05:53 ب.ظ
سلام
با توضیح شما همه ترجیح میدن عارفانه خدارو بشناسن
ولی همیشه حد وسط خوبه
هم عارفانه هم فلسفی
ادغام هردو طرز فکر باهم خیلی زیبا میشه
وحید

سلام
بله
عرفانی كه بتونه عاقلانه باشه
یکشنبه 27 شهریور 1390 04:54 ب.ظ
حالا باید فیلسوف شد یا عارف
وحید

سلام
به نظر می رسه
مسیری كه مورد تایید دین است مسیری است كه عرفان،فقه،اخلاق و فلسفه همه را باهم باید داشت
به نظر من مرحوم امام خمینی مصداق خوبی برای درك مسئله بالاست
یکشنبه 27 شهریور 1390 04:52 ب.ظ
و چقدر جالب است كه تمام فلاسفه ای كه به وجود خداوند اعتقاد دارند از فلسفه به عرفان می رسند. بسیارند این فلاسفه، علامه جعفری، علامه طباطبائی، آیت الحق و العرفان قاضی...
و این نشان از این دارد كه فلاسفه چون هیچ شكی در وجود خداوند ندارند رنگ الهی تمام زندگیشان را بی شك فرامیگیرد...
وحید

سلام
من جایی دیگه شنیدم مرحوم آقای قاضی شاگرد می پذیرفتند ولی به شرط اینكه به اجتهاد رسیده باشند
این یعنی عقل و دل با هم
یکشنبه 27 شهریور 1390 03:10 ب.ظ
سلام.چقدر خوبه که در همه لحاظات وجود خدارو درونمون حس کنیم..
ممنون از مطلبتون
منم به زودی اپ میکنم
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
منتظریم
موفق باشید
یکشنبه 27 شهریور 1390 02:57 ب.ظ
این پستتون رو بدون هیچ قیدی میپذیرم و بابتش ممنون....
اینم اضافه کنم که بدون شک هیچکس نمیتونه عارفی چنین خوب بشه با این تفکرات....
وحید

سلام
البته نمیشه گفت هیچكس نمی تونه اینطور بشه
این مفاهیم انتزاعی نیستند مابه ازایی در بیرون داشته اند
یکشنبه 27 شهریور 1390 01:45 ب.ظ
سلام آقای فراهانی
ممنون که سر می زنید
شرمنده می کنید
مطالبتون مثل همیشه عالیست.
خوب مشکل جوامع امروز همینه اگر فقط به این فکر کنیم که عالم محضر خداست.
دیگه فکر نکنم جرم وگناهی باشه .مشکل اینه که خیلیا مثل من فقط خدا رو می پرستیم وحضورشو احساس ودرک نمی کنیم
خیلی التماس دعا
موفق باشید
وحید

سلام
بله
ممنون از حضورتون
یکشنبه 27 شهریور 1390 01:02 ب.ظ
الهی کاش همرنگ تو شویم حال به عقل گر به دل.....
آمین!.........
وحید

آمین
یکشنبه 27 شهریور 1390 01:02 ب.ظ
سلام ممنون از دعوتتون.
بنظرم فلاسفه میزانشون فقط عقله ولی در عرفان میزان عقل عشق و ایمانه که البته کاملتره اما حیف که در دنیای عقل مدار امروز عقلانیت حرف اول و آخر رو میزنه.
مطلب تفکر برانگیز و موجزی بود ممنون
وحید

سلام
تعبیر عقل عشق دقیق بود در واقع این نیست كه عرفا كاملا نامعقول معتقد و عمل كنند
عقل آنها افق بیشتری را می بیند
یکشنبه 27 شهریور 1390 12:38 ب.ظ
1.این مادیان کجاست و چگونه میشه خیلی از مومنان غرق درش میشن؟
2.آها شاید مسئله مادیات بوده که پس ایم خیلیا کجان که ما ندیدیم!؟
3. شایدم اطلا مادیاتی وجود نداره که غرقش بشیم یا بشن یا بشید!
4.سوال:
رنگ خدا چه رنگیه که با زندگیه سکولار فرق میکنه؟!
وحید

سلام
1.ممنون تذكر دادید اصلاحش كردم
2.این معانی در دنیای امروز هم قابل طرح و اجراست و اینطور نیست كه همه مال سنتی های عقب مانده باشد
3.رنگ خدا رنگ بی تعلقی است بر خلاف زندگی سكولار (به معنای بی خدا)
یکشنبه 27 شهریور 1390 12:07 ب.ظ
با سلام،
بحث جالبی است.خیلی از مشکلات اجتماعی ما از آنجا ناشی می شود،که در وجود خدا شک نداریم.اما حضور او را در لحظه هایمان فراموش می کنیم.اگر هر کسی در جامعه خدا را ناظر بر اعمال خود بداند.انجام وظیفه در کلیه اشخاص به حد اعلی می رسد.دزدی صورت نمی گیرد.کم کاری صورت نمی گیرد.خبری از خیانت و حق کشی نخواهد بود.و بسیاری از مشکلات اجتماعی که امروزه جوامع با آن دست به گریبانند،حل و فصل می شود.
وحید

سلام دوست عزیز
اتفاقا جالبه كه این حس حضور خدا هم فوائد عملی دارد و دلایلی زیادی بر لزوم داشتن این حس وجود داره
از دلایل عملی این قضیه با نگاهی پراگماتیسم همین مواردی هست كه شما اشاره كردید
یکشنبه 27 شهریور 1390 09:59 ق.ظ
خیلی بادقت نخوندم چون واقعا خیلی خسته ام
اما شما بیاید مطلب منو بخونید
چون از ته دل نوشتم
تشکر
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
خدمت میرسم
یکشنبه 27 شهریور 1390 08:27 ق.ظ
سلام .
من فکر نمیکنم این فلاسفه،فلاسفه های واقعی باشند.
در این صورت خیلی نادان باید باشند!
چون درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست،حتی می خواهند خدا را با چشم ببینند.
وحید

سلام
البته به این راحتی نمیشه این افراد را به نادانی متهم كرد
بالاخره این افراد كه در طی تاریخ بشر هم كم نبودند دلایلی برای خود داشتند بهتره مواجهه ما با این افراد منطقی باشه
ممنون از حضورتون
یکشنبه 27 شهریور 1390 01:04 ق.ظ
حیف! حیف که خیلی راه داریم تا درک اون صبغه
وحید

یه 200 سالی باید بریم و بیاییم تا برسیم
یکشنبه 27 شهریور 1390 12:39 ق.ظ
سلام
دقیقا همینه
اما رسیدن به این حالت سخته
حالتی که باور کنی:
عالم محضر خداست...........
وحید

ریاضت فكری و عملی
چیزی كه واقعا انسانهای عادی مثل من از پس اون نمی تونند بر بیان
شنبه 26 شهریور 1390 11:16 ب.ظ
سلام وحید عزیز

نه فقط خدا که هرچیزی برای تاثیر گذاری باید در ما ریشه کنه یا در خون ما جاری و ساری بشه تا بتونه تمام وجودمون را تسخیر کنه .
اصلا بگیم تغذیه کنه پس بهتر خدا را بنوشیم تا خدا در ما جریان پیدا کن و ما پر بشیم از خدا طوریکه هیچ چیز غیر از او در ما جا نگیره.
اینجوری میشیم همون روح خدا ، خلیفه خدا و...
رنگ خدا جالب بود . یاد گل فروش ها افتادم که گلهارو میذارن تو آب رنگ تا رنگی شن ! یعنی رنگ تو آوندها ، رگ برگها و...جریان پیدا کنه.
کاش ما هم با نوشیدن معنویات الهی خدا را در رگهای جان وروحمون ساری کنیم تا سلول هامون از خدا تغذیه کنه . اینجوری همیشه با او هستیم و او در ما حل شده و ما با او یکی.
یکی ...
پس بی او نمیتونیم تصمیم بگیریم ، بخندیم ، راه بریم و...

ممنون از بحث جدید
وحید

سلام
تعابیر جالبی بود نوشیدن
اتفاقا طبق تعالیم دینی خدا در ما حضور داره
قلب حریم خداست
یا من از رگ گردن به شما نزدیكترم
به نظر میرسه باید كشف كنیم
باید خدا را كشف كنیم
شنبه 26 شهریور 1390 10:59 ب.ظ
سلام داداش وحید جون..
حال و احوالت چطوره؟.. خوبی؟..
یادش بخیر.. دوره پیش دانشگاهی.. یه دبیر داشتیم که هیچکس حرفشو نمی فهمید.. قلنبه سلنبه صحبت می کرد.. از بحث های عرفانی و از این جور چیزا خوشش میاد..من چند بار سعی کردم با تمرکز به حرفاش گوش کنم.. دیدم.. خیلی ام چیزی حالیش نیس.. باهاش مخالفت کردم.. علته مخالفتم رو هم گفتم.. ولی اون بجای اینکه با استدلال منطقی، منو قانع کنه.. باهام چپ افتاد..
یه جوری شد که وقتی همه بچه ها کلاس رو می زاشتن رو سرشون.. اون به من گیر می داد.. که تو چرا تو گوش بغل دستیت یه چیزی گفتی!!.. البته یه معلم دین و زندگی هم داشتیم که اینجوری بود.. ولی خب همه هم این شکلی نیستند.. اما من یکی که چیزه قابل ذکری سرکلاس اون معلم ها یاد نگرفتم.. وهمه دوستامم که باهام صحبت می کردن.. در این مورد باهام موافق بودن..
بعضی سخت سخن گفتن رو دوست دارن.. و فکر می کنن این نشانه عقلانیته.. درصورتی که چنین نیست.. تازه گاهی باعث تمسخر دیگران هم می شن..
وحید

سلام برادر گرامی
فكر كنم این نظر را باید برای پست پایینی میگذاشتی
در هر صورت ممنون از حضور همیشگی ات
موفق باشید
شنبه 26 شهریور 1390 10:51 ب.ظ
یقینا علاوه بر وجود خدا حضور خدا هم لازمه و چقدر زیبا تر میشه وقتی که علاوه بر اعتقاد به خدا اعتماد به خدا هم در وجودمان حاصل بشه.
وحید

سلام
بله هر دو برای یك زندگی مومنانه لازمه
موفق باشید
شنبه 26 شهریور 1390 08:56 ب.ظ
سلام
گمان کنم یکی از ایرادهایی که کانت به براهین اثبات وجود خدا گرفته بود همین بود که این برهان‌ها در نهایت ممکنه وجود خدا رو اثبات کنند اما این دلیل بر ایمان آوردن فرد به خدا نخواهد شد.
انگار راه عرفا ساده تر و مطمئن تر از فلاسفه است...
وحید

سلام
در پروژه ایمان ورزی راه حل عرفا كارگشا تر است ولی امان از دقت های عقل انتقادی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30