تبلیغات
تاملات حوزوی - خودفرمانروایی
 
درباره وبلاگ


خداوند بی نهایت است و بدون مكان و زمان، اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به
قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا
می گردد (ملاصدرا)

مدیر وبلاگ : وحید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تاملات حوزوی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 24 مرداد 1390 :: نویسنده : وحید


در پست قبل در مورد خودفرمانروایی بحث شد
یكی از مفاهیم كلیدی در رشد انسان ها مفهوم خود فرمانروایی است .در واقع انسان به همان مقدار كه خودفرمانروا شده به همان مقدار رشد كرده است
 از این نظر میشه انسان ها را به دو دسته تقسیم كرد:
انسان های خودفرمانروا و انسان های دیگر فرمانروا
انسان دیگر فرمانروا  2 شاخصه خیلی مهم دارند كه با شناختن این دو میشه انسان های خودفرمانروا را هم شناخت
1.این انسانها كاملا تابع آرا و اندیشه های دیگران هستند و اساسا در زندگی از خود سخنی  ندارند در قرآن در آیات زیادی این حالت مورد نقد قرار گرفته است در وصف دوزخیان دارد كه می گویند  اِنَّا أطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کبَرائِنَا فَأضَلُونَا السَّبِیلاً» (1)، یعنی ما از اکابر خودمان حرف‏شنوی داشتیم و آنها ما را به این راهها کشانیدند. این یعنی زندگی مبتنی بر رای و اندیشه های دیگران؛
 یادم هست در جایی صحبتی از نظرات مختلف در مورد علت تكثر ادیان شد دوستی نظریات را خیلی زیبا لیست كرد پرسیدم نظر خودت چیست گفت نظری ندارم این یعنی نوعی دیگر فرمانروایی اینكه تو سخنی از خود نداری؛ انسان دیگر فرمانروا دقیقاً مثل یک پردة سینمایی است که دستگاه سینماتوگراف آن همیشه روشن است و به همین دلیل هر نور و رنگی که بر این پرده دیده می‏شود، نور و رنگ خود پرده نیست. تنها وقتی معلوم می‏شود خود پرده سینما چه رنگی داشته که دستگاه را خاموش کنند .مولوی در آن داستان معروف صوفی و خانقاه چقدر زیبا توصیف می كند كه
گرچه عقلت سوی بالا می پرد                    مرغ تقلیدت به پستی می چرد
علم تقلیدی وبال جان ماست                    عاریه است و ما نشسته کان ماست(2)
2 .انسانهای دیگر فرمانروا در زندگی به داوری دیگران به صورت غیر منطقی اهمیت می دهند. این انسانها مدام در حال كسب رضایت این و آن هستند لذا وجود خود را تكه تكه می كنند و هر تكه ای از وجودشان را برای كسی كنار گذاشته اند در روایتی زیبا از حضرت امیرعلیه السلام  نقل شده كه
«رضایت مردم چیزی است كه هرگز به دست نمی آید» هیچ كس در طول زندگی اش نتوانسته رضایت همه مردم را به دست آورد بلكه اگر ما هر كاری هم بكنیم باز عده ای می گویند اینجای قضیه ای این طور می شد بهتر بود البته این به معنای نفی مشورت با دیگران نیست بیشتر منظور كسانی هستند كه اساسا خود حرفی برای گفتن ندارند.

پی نوشت ها
1)احزاب 67
2)مثنوی معنوی دفتر دوم





نوع مطلب : اجتماعیات، 
برچسب ها : خودفرمانروایی، ارزیابی، نظریه تست، انسان سنتی، انسان مدرن،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 شهریور 1390 09:52 ب.ظ
اگر دیگر فرمانروا شویم پس اراده و اختیار آدمی چه می شود؟
وحید

بله
شنبه 29 مرداد 1390 03:26 ب.ظ
بسیار كامل بود. جایی برای شرح دادن باقی نمانده كه به تفصیل نوشتید. خصوصا از بخش دوم كلام بسیار لذت بردم. چون چند وقتی هست كه درگیری ذهنی با این قضیه داشتم كه شما چند گره در ذهنم گشودید. كه جلب رضایت همه هرگز میسر نمی شود چراكه سلیقه ها متفاوتند. كما این كه علی (علیه السلام) هم دافعه و جاذبه داشتند. فرمانروای وجودی ایشان عقل بود و كلام رب و پروردگار. كه شما در پرده سینما اشاره ای به آن داشتید. هر كه خدادوست دو خدا جو بود جذب علی (علیه السلام) می شد و هر كه در او غش بود از ایشان می هراسید.
مؤید و منصور باشید.
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
جمعه 28 مرداد 1390 02:24 ب.ظ
منظره خانه تو دلگشا
پنجره اش باز به سوی خدا
سقل زمین روی دو زانوی توست
تکیه افلاک به بازوی توست
در همه جا بر همه کس چاره ای
خدای گفته تو همه کاره ای
با التماس دعا خدمت دوستای گلم با پست دعای روز ،شعر امام زمان (عج) ،عکس های شب قدر،اعمال شب قدر به روزم و منتظر حضور پر مهرتون
وحید

سلام
خدمت میرسم
جمعه 28 مرداد 1390 01:24 ب.ظ
سلام و درود
((فردریک کبیر)) پادشاه پروس در اطراف برلین قدم میزد که به مردی بسیار سالخورده برخورد کرد که از روبه رو می امد. پرسید:((شما کیستید؟
پیرمرد مغرورانه پاسخ داد::(من پادشاهم)!) فردریک خندید:((پادشاه؟! پادشاه کدام سرزمین؟)) پیر مردمغرورانه پاسخ داد .بر خود فرمانروایی میکنم! فرمانروایی بر خود نیازمند تسلط بر نفس است. رهبران بزرگ می دانند هرگز نمی توانند تا وقتی از پس خودشان بر نیامده اند از پس دیگران برایند.
وحید

سلام
فرمانروایان حقیقی آنانند كه بر خود فرمانروایند
جمعه 28 مرداد 1390 07:40 ق.ظ
سلام
برام دو تا سوال پیش اومد وقتی این نوشته تون رو خوندم . یکی اینکه این دیگر فرمانروایی در مورد انسان های دیگر مطرحه یا در مورد خدا هم مطرح می شه. علاوه بر خدا اهل بیت عصمت و طهارت چی؟
اون جا که پیامبر برای شخصی چیزی رو انتخاب می کردند یا ...
و سوال دومم اینکه در مورد اساتید اخلاق و شاگردانشان چی؟ استاد اخلاق هم می شه دیگری برای من که من رو فرمانروایی و هدایت می کنه.
ان شاالله خداوند همیشه فرمانروایی ام کند.
التماس دعا در این شب ها.
موفق باشید
وحید

سلام
بحث شد با دوستان كه دیگرفرمانروایی و خودفرمانروایی در مورد صورت زندگی است و در مورد محتوی نیست و باز بحث شد كه تقلید به خودی خود مذموم نیست تقلید و تعبد می تونه بد باشه و می تونه خوب باشه مثلا تعبدی كه نسبت به پزشك داریم و بی چون و چرا نسخه او را عمل می كنیم نشان می دهد تعبد و تقلید همه جا بد نیست لذا یكی از مواری كه اساسا تعبد توصیه هم می شود همین تعبد های دینی است نسبت به خدا و پیشوایان دینی
جمعه 28 مرداد 1390 07:28 ق.ظ
سلام
اون روایت حضرت علی علیه السلام رو متن عربی اش رو دارید؟
یا این که بفرمایید در کودوم کتاب دیدید یا از چه کتابی نقل کردید که من خودم بگردم و پیداش کنم.ممنون می شم بفرمایید. متن عربی روایات برای من زیباترین است همیشه.
دیگر فرمانروا شدن یعنی اراده ای از خودت نداشته باشی. این عدم اراده در فکر و عمل هست که فکر می شه مورد اول شما و عمل می شه مورد دوم شما.
جالب بیان کرده بودید. استفاده کردم.
وحید

متن عربی این روایت این است كه:
رضی الناس غایة لا تدرك من این را در یكی از سخنرانی های اساتید شنیدم ولی متاسفانه هنوز درست وقت نكردم در مورد سندش بگردم
در اسرع وقت براتون می فرستم
موفق باشید
جمعه 28 مرداد 1390 07:19 ق.ظ
سلام دوباره.
....
راستی یادم رفت بگم. قالب وبلاگتون مبارک. این یکی خیلی خیلی بهتره.
ممنون که به فکر ما مخاطبان هستید.
سربلند باشید
وحید

سلام
ممنون
جمعه 28 مرداد 1390 02:35 ق.ظ
سلام.اولین طلبه ای هستید که توی وبلاگم از آغاز تاریخ وبنگاری بهم کامنت دادید.در کل دید مثبتی به طلاب و اکثر روحانیون نداشتم و ندارم. ولی به شما این حس رو نداشتم چون حس کردم قصد تحمیل عقیده ی خاصی رو نداشتید و فقط نظر خودتون رو درباره ی مطلبم نوشتید. که البته تقریبا منظور اصلی ِ من رو از نوشته م برداشت کردید و این هم نکته ای بود که بیشتر باعث شد نظرم نسبت به شما منفی نباشه. در هرحال.. امیدوارم موفق باشید..
وحید

سلام
ممنون
بقیه طلبه ها هم مثل من و از من بهتر
خیلی از سوء تفاهم ها وقتی به زندگی و منش طلبه ها نزدیك بشید از بین میره
پنجشنبه 27 مرداد 1390 11:19 ب.ظ
سلام!
ممنون که بهم سر زدین.
از خوندن مطالب پر مغزتون لذت بردم.
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
پنجشنبه 27 مرداد 1390 07:27 ب.ظ
سلام دوست خوبم
عالی بود
هیچ وقن نمیشه رضایت همه رو جلب کرد...هر چقدرم میخوای خوب باشی بازم نمیشه
کاش بتونیم به معنای واقعی خودفرمانروا باشیم
التماس دعا دارم
شاد باشید
یا حق
وحید

سلام
ممنون ار حضورتون
پنجشنبه 27 مرداد 1390 06:50 ب.ظ
خیلی ممنونم از پاسختون
وحید

موفق باشید
پنجشنبه 27 مرداد 1390 03:08 ب.ظ
عجب!چقدر ما خود فرماندار بودیم ها
وحید

خیلی خوبه
پنجشنبه 27 مرداد 1390 02:08 ب.ظ
سلام از مطالب مفیدتون ممنون
بهم سر بزنید آپم
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
اومدم
پنجشنبه 27 مرداد 1390 10:17 ق.ظ
میدونی راضی نگه داشتن همه اصولا امکان پذیر نیست اما باید کاری کرد که اکثرا هم ناراضی نباشند.
از نظر دادن پرمهرتون هم سپاسگزارم.
یاعلی مدد
وحید

سلام
یكی از سخت ترین فعالیت ها همین است نباید احترام گذاشتن به دیگران را در هیچ حالتی فراموش كرد حتی در اوج خودفرمانروایی هم باید به انسان ها احترام گذاشت
پنجشنبه 27 مرداد 1390 08:52 ق.ظ
"فرمانروایی" ... ؟؟
"خود" محصولِ "دموکراسی"ِ قوای انسان است .........
وحید

سلام
و صد البته دموكراسی در درون انسان به نظر من بی معنی است در وجود انسان نمی توان به همه قوا مجال داد البته این مسئله خیلی به انسان شناسی و باید و نباید فرد بسته است در زندگی های مذهبی حداقل دموكراسی در درون بی معنی است
پنجشنبه 27 مرداد 1390 08:48 ق.ظ
سلام دوست من میدونی چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟؟؟؟؟؟؟
به وبلاگ من سربزنید....
وحید

سلام
خدمت می رسم
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:55 ق.ظ
سلام
زندگی عاریه ای اسمیه که میشه برای زندگی دیگر فرمانروا ها گذاشت.
یکی از اثرات زندگی اجتماعی تاثر پذیرفتن از دیگرانه نمی شه انکارش کرد .باور نداشتن خودت باعث میشه این تاثیرات بیشتر و بیشتر بشن و از کنترل فرد خارج بشن...مثل دانشجویانی که وارد دانشگا میشن و یکی دو سال نگذشته از زمین تا آسمون تغییر میکنند.گرچه این خود آدمه که تصمیم میگیره خود فرمانروا یا دیگر فرمانروا باشه اما خانواده نقش کلیدی در این زمینه بازی می کنه.
وحید

سلام
دقیقا این اسمی است كه فیلسوفان قاره ای روی این قضیه میگذارن در واقع دو مدل زندگی است زندگی عاریه ای كه همه چیز آن از بیرون است و تحت تاثیر بیرون اما زندگی اصیل كه در مقابل زندگی عاریه ای است همه چیزش ابتنا بر دورن دارد
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:34 ق.ظ
خودتان ببینید
بدون شرح
لطفا اطلاع رسانی کنید
کمک به سومالی
http://soomali.blogfa.com
وحید

سلام
ممنون از این تلاشتان
پنجشنبه 27 مرداد 1390 01:04 ق.ظ
فکر می کنم بیشتریا مخلوطی از این شاخصه از رو دارند
وحید

بله
بیشتر تركیبی عمل می كنیم ولی باید به یك حالت ثابت رسید
چهارشنبه 26 مرداد 1390 11:20 ب.ظ
در این خصوص من افراد را به سه دسته تقسیم می کنم. جاهلین، عالمین و جستجوگران حقیقت. بعضاً افراد خودفرمانروایی هستند که در جهل به سر می برند و نیاز به هدایت دارند. به بیان دیگر، اگر انسانی هنوز راه و چاه را نمی شناسد (هرچند که بالغ باشد) اگر دیگرفرمانروایی را سرلوحه عمل خود قرار دهد به گونه ای که فرد مورد اعتمادی را چراغ راه خود بداند، این امر رستگاری و تعالی او را رقم خواهد زد. همانگونه که حضرت ابراهیم علیه السلام به پدرشان می فرمایند: یا ابت انی قد جاء نی من العلم ما لم یاتک فاتبعنی اهدک صراطا سویا (سوره مبارکه مریم علیها السلام)، ای پدر من علمی دارم که شما از آن بی بهره اید پس از من تبعیت کن تا به راه راست تو را رهنمون شوم.
خودفرمانروایی در مورد افراد آگاه (عالمین) نشان از تعالی است و در مورد انسان های منطقی و جستجوگر حقیقت نیز نوید تعالی را در بر دارد. به صورتی که خودفرمانروایی، او را به تقلید صحیح و پیروی از بزرگان و صالحان هدایت می نماید. یعنی آمیزه ای از خودفرمانروایی و دیگرفرمانروایی سالک الی الله و طالب حق لازم است در شکلی که خودفرمانروایی او، امر به فرمانبرداری از راه پیشوایان نماید.
اما فردی که گرفتار گمراهی است هر قدر میزان خودفرمانروایی در او بیشتر باشد بر میزان گمراهیش افزوده می گردد. چراکه بالاخره هر انسانی خواه خودفرمانروا خواه دیگر فروانروا از اصولی پیروی می نماید که اگر اصول ناصحیح یا خدای نکرده شیطانی باشند، فرد خودفرمانروا را به هلاکت نفسانی سوق خواهند داد.
وحید

تقسیم بندی خوبی بود
نگاه شما به قضیه محتوایی است در واقع شما محتوای زندگی انسان ها را بررسی كردید به این تقسیم بندی رسیدید
این بحث دیگر فرمانروایی و خودفرمانروایی یك بحث صوری است یعنی صورت زندگی فرد می تونه این 2 مدل را داشته باشه حالا محتوی می تونه به تعبیر شما جاهلانه یا عالمانه باشه
و صد البته زندگی بر اساس تعالیم دینی كه مبتنی بر خودفرمانروایی باشه یه ایده آله
چهارشنبه 26 مرداد 1390 08:38 ب.ظ
دورود بر شما وحید
مطلب خوبی رو اشاره كردید
منتها فكر نمیكنم اصلا معنی این نوشته نفی مشورت بشه
كسب رضایت همه و نشد بودن این كار ربطی به این كه مشورت بگیریم در امورمون نداره
راستی وحید؟؟؟؟
من تو وبلاگ دوست مشتركمون یك وبلاگر یه گیر كوچولو بهت دادم
امیدوارم ناراحت نشی
اونجا در مورد خوب بودن فیلتیرینگ نوشته بودید و بعد دیدم خودتون با وی پی ان هستید ....
منم نوشتم كه جالبه
میگن فقط بالا منبر میگین واسه بقیه ها
به هر حال حلال كنید
وحید

سلام
ممنون از حضورتون
قطعا معنی این نوشته نفی مشورت نیست
در مورد vpn من از vpn استفاده نمی كنم
چهارشنبه 26 مرداد 1390 06:25 ب.ظ
سلام وبتون خیلی جالبه.مطالب جالبی دارید.خوش حال می شم به وب منم سر بزنید.
وحید

سلام
خدمت میرسم
چهارشنبه 26 مرداد 1390 05:55 ب.ظ
درود بر شما دوست عزیز
فلسفه اجتماعی بودن انسان این است،که به تنهایی بر تمامی علوم و بر تمامی مصلحت های خود اشراف کامل ندارد.و لذا در خیلی از موارد ناچار است،به آراء دیگران اعتماد کند.و حتی آن را چشم بسته به کار ببندد.و از این طریق نیازها و کمبودهای خود را مرتفع نماید.شاید به صورت کلی نتوان برای این مقوله حکمی صادر کرد.و تعیین کرد،که کجا انسان باید خودرأی باشد.و کجا از نظرات دیگران اطاعت محض کند.چون انسانها در سطح معلومات و تواناییهای ذهنی و جسمی متفاوتند.و اینکه اصرار داشته باشیم،شخص در مواجهه با شبهات به عقل خود رجوع کند،چه تضمینی وجود دارد،که عقل بشری در آن مورد خاص راه را از چاه باز شناسد.به نظر می رسد،اتخاذ یک رویه اعتدال در برخی موارد بهتر از گرایش محض به دو سر طیف باشد.
وحید

سلام
سخن شما كاملا متینه
در واقع ما از دو زاویه به موضوع نگاه می كنید شما از منظرگاه یك مسئله اجتماعی و اینكه اساس زندگی اجتماعی در خیلی موارد به مشورت است من از یك موذل روانشناختی می گویم و آن تعبد بی چون و چرا
چهارشنبه 26 مرداد 1390 05:45 ب.ظ
سلام
بعضی تصورشان از عقل اینه که عقل خطا پذیر نیست در صورتی که قدرت عقل محدوده واز همین جاست که برای ادراک حقایق هستی به دو هادی نیاز است عقل و پیامبر،هادی (حجت)باطنی و هادی(حجت) ظاهری است
از امام صادق(ع) پرسیدند :آیا عقل به تنهایی برای مردمان بسنده است؟امام فرمود:خود عقلی که در وجود انسان است می یابد که نمی تواند همه چیز را درک کند و بفهمد و نیازمند است که چیزهایی را فرا بگیرد و بیاموزد.
وحید

سلام
قطعا عقل محدودیت داره و هر عاقلی به حكم اینكه عاقل هست باید به این محدودیت ها اعتراف كنه
چهارشنبه 26 مرداد 1390 03:52 ب.ظ
سلام
البته که درست فرمودید
ولی آدم باید عقیده ی خدش رو داشته باشه
چون با عقیده ی خود است که دریا می شی و جاری
ور نه باید مثل یه استکان آب توی دست این و اون بچرخی
البته اگر بخوای خود محور هم باشی میشی گند آب
راک می مونی و جریانی هم نداری!
وحید

سلام
تشبیهات خوبی بود
در واقع بهترین راه حد اعتدال هست
چهارشنبه 26 مرداد 1390 03:41 ب.ظ
خوندن دوتا پست اخرتون خیلی لذت بخش بود برای من...
امیدوارم پست بعدتون هم در این باره باشه ...
وحید

سلام
ممنون
چهارشنبه 26 مرداد 1390 09:57 ق.ظ
سلام
تقلید با از خود بیگانه بودن تفاوت داره چون این شحص خود را در قالب دیگران می بینه و در بودن خودش گرفتاره ولی شیعه پیروانش رو بسوی شدن رهنمایی میکنه میگه تو نیز می توانی مجتهد بشی راه بازه اجتهاد کن کوشش کن مثل هر رشته ی تحصیلی دیگه که اگه می خوندی مثلا" پزشک می شدی ولی وقتی به هر دلیل نتونستی حتی عمل به احتیاط هم برات سخته و..تقلیذی روشنگرانه داشته باش خودت مرجعت رو انتخاب کن
می بینم که بعضی نسبت به کلمه ی تقلید حساسیت نشان میدن قبل از همه مذهب شیعه است که تقلید رو نفی میکنه اتفاقا" بهت نمیگه تقلید کن میگه در اصول تقلید نداریم جدای از اینها چه خوبه که نسبت به همه ی تقلیدهایی که از بام تا شام از دیگران می کنیم هم حساس باشیم تا دچار خود باختگی و از خود بیگانه شدن نشیم
وحید

سلام
متاسفانه برخی از ماه شرطی شدیم به قول شما نسبت به واژه ها حساس شدیم تقلید اساسا ذاتا چیز بدی نیست همین كه ماپزشكان تقلید و بی چون و چرا می پذیریم نشان می دهد مواردی هست كه
تقلید چیز خوبی است
چهارشنبه 26 مرداد 1390 09:48 ق.ظ
سلام دوست عزیز
ممنون از دعوتت
پست جالبی بود
مشورت با افراد خوب وخیرخواه خوبه ولی اینكه انسان تمام اختیارات زندگیش رو بده به دست دیگران وهمه كاراشو برحسب نظرات دیگران انجام بده خوب نیست خداب هانسان عقل وشعور داد تاتصمیم بگیرن وراه زندگیشونو پیدا كنند چه بسا بعضی از همین ادمها اختیار عقل وتصمیماتشون روبه دیگران دادند والان دادند توی اتیش جهالتی كه انجام دادن میسوزند
درجایی خوندم نظرات دیگران رو باحترام گوش بده ولی دراخر كاری كه سنجیدی ومیدونی درسته رو انجام بده
موفق باشی
وحید

سلام
همین جمله آخر بهترین راهكار در زمینه خودفرمانروایی است
چهارشنبه 26 مرداد 1390 03:35 ق.ظ
سلام
خب اگه من تشخیص بدم که اون چیزی که خودم فکر میکنم درسته و اون چیزی که مراجع تقلید بیان می کنند با عقل من جور در نمیاد اونوقت تکلیف من چیه؟ اگه پزشک دستور فلان دارو رو بده و من بدونم که اون دارو برای سلامتی من خطرناک است مسلما نباید تقلید کنم درسته؟!
وحید

سلام
به نظرم میاد چند 2 صورت را بشه فرض كرد
1.اینكه چیزی كه متخصص میگه من نسبت به اون حرف حالت خردگریز دارم یعنی عقل من نمی تونه تایید كنه این مسئله را رد هم نمی تونه كنه اینجا چون اصل تقلید از متخصص بر اساس تعقل و استدلال است اینجا باید نسبت به اون متخصص تعبد خودم را حفظ كنم و رای اون را مقدم بدونم
2.حالت دوم اینه كه رای اون متخصص با عقل قطعی در تناقض باشد و اصطلاحا خردستیز باشد
اینجا مسئله قابل تامله پیشنهاد من اینه كه باید بحث كرد و دلایل مرجع را بررسی كرد اگر شما در آن مسئله متخصص شده باشید می توانید به رای خودتون عمل كنید كما اینكه ما داریم كسی كه مجتهد شده و خودش می تونه مسائل خودش را استنباط كنه همین حالت را دارد
چهارشنبه 26 مرداد 1390 03:26 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30