

تو یكی از پست های قبلی بحثی بود در مورد بازتعریف عقلانیت اینجا به یكی دیگر از انواع عقلانیت و زندگی عقلانی می پردازم
عقلانیت در اهداف
یك انسان عاقل همواره باید تامل كند كه اهدافی كه برای زندگیش انتخاب كرده اهداف مناسبی است یا نه ؟
و همین طور یك جامعه عاقل باید در این مساله تامل كنند كه اهدافشان ،اهداف مناسبی هست یا نه ؟
خیلی از ماها اهدافی داریم ،پول ،تحصیلات،ازدواج ،یا حتی اهداف متعالی تر مثلا ترك كردن یك رذیله اخلاقی مثل دروغ یا غیبت یا به دست آوردن یك فضیلت اخلافی ؛
اما از كجا بفهمیم كه اهداف زندگی ما ارزش تلاش دارد و ارزش دارد هزینه هایی را برای رسیدن به آنها پرداخت كنیم ؟
به نظر می رسد هدفی برای زندگی خوب است که هزینههای رسیدن به آن، از سودی که از رسیدن به آن عایدم می شود بیشتر نباشد. هروقت هدفی در زندگیم انتخاب کردم که مجموعه خسارتها و هزینههایی که برای رسیدن به آن باید متحمل شوم بیشتر از سودی باشد که از رسیدن به هدف عایدم میشود، در این صورت من هدفم را عقلانی انتخاب نکردهام
ممکن است نسلهایی بیایند و بروند و همه عمر و نیروها و تواناییهای خود را صرف رسیدن به اهدافی کنند که از دید یک آدم عاقل و متفكر ، صرف کردن یک چیز بزرگ برای به دست آوردن یک چیز بسیار کوچک باشد
نقل شده در اروپا در یك دوره ای یكی از بحث های جدی این بوده كه از سوراخ سوزن چند تا فرشته رد می شود در آن دوران بحثهای شدیدی درگرفت یكی معتقد بوده بی نهایت فرشته یكی دیگر معتقد بوده یك فرشته و بدتر از این بحث ها، اینكه این چالش كشته هم داشته است .این دقیقا نمونه یك بحث و یك هدفی است كه هزینه آن بیشتر از خود هدف بوده است و اساسا پرداختن به آن عقلانی نبوده است
امروزه هم در حوزه مسائل فردی و اجتماعی بعضا با اهدافی مواجه هستیم كه هزینه های سنگینی دارد و عقلانی نیست .
بنابراین یكی از كارهایی كه تك تك ما باید انجام دهیم مقایسه سود و زیان اهداف است
اینكه آیا اهداف زندگی مان ارزش هزینه هایی كه از ما می گیرند را دارند یا نه ؟

معمولا انسان ها برای زندگی اهداف متعددی دارند كه به نظر من به طور كلی به دو هدف تقسیم می شود
آرامش و آسایش
اما اینكه آسایش چیست ؟آسایش همان راحت تن و جسم است اینكه زندگی معمولی و خوبی داشته باشیم و مادیات زندگی مان تا جایی كه مورد نیاز است تامین شود اما در باب اینكه آرامش چیست خیلی از افراد آرامش و آسایش را اشتباه می گیرند
آرامش مربوط به روح و روان انسان است یكی از راه
های مهم رسیدن به این آرامش داشتن انضباط درونی استو انضباط درونی یعنی :
اینكه باور كنیم هر كاری كه می توانیم انجام دهیم را نباید انجام دهیم
یكی از نقاط مورد تاكید ادیان همین موضوع است اینكه ما خط قرمزهایی در زندگی داریم كه از آنها نباید گذشت و این نقاط قرمز را تحت عنوان گناه معرفی كرده اند این گناهان در مسیحیت هفت گناه شمرده شده است و در اسلام تا حدود چهل گناه معرفی شده است
یكی ازتفاوت های جدی ادیان و اندیشه های جدید اینجاست كه اندیشه ها و اخلاق نسبی گرای جدید خط قرمز ها را بسیار كم كرده
در ادیان خط قرمزها مربوط به خود شما هم بود یعنی اگر در دنیا خودت بودی و خودت ،باز محدودیت هایی بود چرا كه ممكن است به روح و روان خود آسیب بزنید اما در اخلاق ِ نسبی ،فرد آزاد است هر كاری كند فقط حق آسیب زدن و تجاوز به حقوق دیگران را ندارد .
به نظر شما كدام مدل برای رسیدن به آرامش موفق تر است ؟
اینكه محدودیت های انسان، تا جایی كه می شود كم شود یا اینكه همان محدودیت هایی كه ادیان برای ما طراحی كردند بهترین مدل برای رسیدن به آرامش است ؟

